حکایتی از حاج محمد اسماعیل دولابی
میگویند پسری در خانه خیلی شلوغکاری کرده بود.
همهی اوضاع را به هم ریخته بود.وقتی پدر وارد شد،
مادر شکایت او را به پدرش کرد.
پدر که خستگی و ناراحتی بیرون را هم داشت، شلاق را برداشت.
پسر دید امروز اوضاع خیلی بیریخت است، همهی درها هم بسته است،
وقتی پدر شلاق را بالا برد، پسر دید کجا فرار کند؟ راه فراری ندارد!
خودش را به سینهی پدر چسباند. شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد.
شما هم هر وقت دیدید اوضاع بیریخت است به سوی خدا فرار کنید. «وَ فِرُّوا إلی الله مِن الله»(1)
هر کجا متوحش شدید راه فرار به سوی خداست.
به نقل از حاج محمد اسماعیل دولابی
منبع: مجله اینرنتی مبین
وی اولین اعزام چهارده ساله بود. قبولش نمیکردند. دست برد توی شناسنامهاش و برای اینکه لو نرود، آن را هم با خودش برد.
بیچاره مادرش، برای گرفتن کوپن استشهاد محلی جمع کرد که شناسنامهاش گم شده. از آن به بعد او دو جلد شناسنامه داشت.
***
یواشکی رفته بود ثبت نام. وقتی برای تحقیق آمده بودند، مادرش که فهمیده بود، خانهی روبرویشان را نشان داده بود و گفته بود آن همه کبوتر را میبینید؟ برای پسر من است. او اصلا آدم درست و حسابی نیست؛ کفترباز است. آنها هم قبولش نکردند.
وقتی فهمید، رفت بسیج و توضیح داد؛ ولی دیگر دیر شده بود. ماند تا اعزام بعدی.
***
با پدرش رفته بود جبهه. آنقدر کوچک بود که هر کس میرسید، نازش میکرد. چند بار هم میخواستند برگردانندش. به بهانهی فراری بودن از خانه؛ پدرش نگذاشت.
***
پدرش اجازه نمیداد برود. یک روز آمد و گفت: «پدر جان! میخواهیم با چند تا از بچهها برویم دیدن یک مجروح جنگی.» پدرش خیلی خوشحال شد. سیصد تومان هم داد تا چیزی بخرند و ببرند.
چند روزی از او خبری نبود... تا اینکه زنگ زد و گفت من جبههام. پدرش گفت: «مگر نگفتی میروی به یک مجروح سر بزنی؟» گفت: «چرا؛ ولی آن مجروح آمده بود جبهه.»
پدرش فقط پشت تلفن گریه کرد.
epelak.net
یاشهید
چند سوال در مورد مباحث ظهور حضرت مهدی (عج)
سوال1: اگرظهور حضرت مهدی علیه السلام همراه و ملازم پر شدن زمین از بیداد و ستمگری است، آیا کوشش در راه نشر احسان و نیکی و تقوی فایده دارد یا خیر؟
جواب: اولا، تنها ظرف حتمی و غیر قابل تغییر ظهور، پر شدن جهان از ستم نیست. بلکه ظهور، ظرف دیگری هم دارد که صلاح گروهی از مردم و آمادگی بشر برای پذیرش حکومت عدل و جهانی امام علیه السلام است. 1
ثانیا .دو واقعیت ستم و پر شدن، از امور نسبی اند.
ثالثا، سخن عقل و فطرت و نیز ندای تربیتی تمامی انبیا و اولیا این است: حتی اگر تمام اقطار جهان را فساد و ستم فرا گرفت، هرگز نباید از تلاش در راه اصلاح فرد و جامعه دریغ کرد. تجربه نیز نشانگر ثمرات تلاش های آن بزرگواران در همین موقعیت های حساس است. چه بسیار انسان های پاک و والا را که علی رغم اکثریت فاسد و جریان فراگیر فساد اجتماعی در همین موقعیت ها تربیت کرده و به جامعه تحویل داده اند!
رابعا، مصلحان و مربیان بشریت چنین توصیه کرده اند:
انسان های متقی در راه اثرگذاری در محیط تلاش و کوشش کنندنه این که خودتحت تاثیر محیط و جامعه باشند.
امر به معروف و نهی از منکر رادر اولویت قرار داده هیچ گاه آن ها را ترک نکنند.
هرگز از روح وتاییدات خداوندی ناامید نگردند که این یاس خود از گناهان کبیره محسوب می شود.2
در بیان وظایف چشم به راهان در ضمن احادیث چنین آمده است:
امام باقر علیه السلام درباره ی این آیه که می فرماید:« ای مومنان ! صبر پیشه کنید و یک دیگر را به آن توصیه کنید و ارتباط یابید.»3 فرمودند:« منظور این است که بر انجام واجبات شکیبا باشید، بر دشمنان خود صبر پیشه کنید و با امام چشم به راه خود مرتبط باشید »4
نیز امام صادق علیه السلام فرمود:
« آن کس که دوست دارد از یاران قائم ما باشد باید که چشم به راه باشد، به پارسایی و حسن خلق رفتار کند و...»5
نتیجه این که ظهور و حکومت حضرت مهدی علیه السلام دو ظرف دارد، ظرف انتخابی ما ـ که صلاح و تقوی است ـ و ظرف قهری ستم که نتیجه ی عدم کوشش و تلاش مردم و روند عادی روزگاران است. به حکم عقل و دستورات شرع، انسان های دوران غیبت مامورند که ظرف اول را درباره ی خود و سپس دیگران ایجاد و آماده سازند.
در این زمینه ،نگاه کنید به:
ـ منتخب الاثر (عربی): 493 ـ 500.
ـ ترجمه ی مکیال المکارم: علیه السلام: 165 ـ 613.
ـ معرف امام عصر علیه السلام: 219 ـ 312.
ـ مهر محبوب: 88 ـ 114 و 258 ـ 268.
سوال2: با وجود این همه افراد متقی و متدینی که دست اندرکار امورخیر سطح جهان اند، چرا حضرت مهدی علیه السلام ظهورنمی کنند؟
جواب: اولا وجود افراد صالح وخیر علت تامه ی ظهور نیست، هر چند زمینه فراهم کننده ی آن است. اصل ظهور به خواست و حکمت خداوند بستگی دارد. اراده ی خداوند علت تامه و فاعلی ظهور است که تعیین، تقدییر و امضا می کند. آمادگی روحی و معنوی مردمان زمینه ی آن است. آنان هرگاه آماده شوند ودعا کند خدا و اراده فرماید و حکمتش به ظهور تعلق گیرد، آن حضرت ظاهر می شود. این نیست که بگوییم: چون افراد صالح اند، چرا که ظهور نمی شود؟ بلکه وظیفه ی ما، در صورت صلاح و تقوای مردم، دعا و استغاثه است.افراد صالح باید برای تعجیل در فرج ظهور دعا کنند و چشم به راه بودن را نشان دهند.
از سوی دیگر، تردید در صغرای قضیه است که گفته می شود مردم با تقوا و صالح اند. کجا افراد متقی و صالح بسیارند؟ وجود آنان درچنین روزگاری (به تعبیرات روایات) از گوگرد سرخ نیز کم تر است. دین نیز در دست افراد بشر، به سان گوگرد سرخ، کم یاب است و نگهداری آن چون آتش در کف دست است. اگرخوب ها و خوبی های بیشتر تحلیل شود و با ملاک های قرآنی و روایی و اخلاق اهل بیت سنجش شود6 و به دقت، تفکرات، اعتقادات، اعمال و عمل کرد فردی و اجتماعی و نحوه ی برخورد با دین مطالعه شود، آن گاه معلوم می شود که افراد صالح چه قدر نادرند. داستانی را از پدر یکی از مراجع دینی می آورم. او گفته بود:
یکی از صلحای شهر به درگاه امام زمان علیه السلام بسیار استغاثه می کند و عر ض می کند:« آقا ! با وجود این همه افراد صالح چرا ظهور نمی کنید؟ مدت ها گریه و زاری می کند. ایشان برای این فرد ظاهر می شوند. می فرمایند: برای این که امتحان کنی که چند نفر از مردمان حقیقتا صالح اند، شب جمعه، چهل نفر از صالح ترین افراد را در منزل یکی از بهترین صالحان شهر گرد آور، فلان قصاب را هم ( که او نیز از متقی ترین و بهترین مردم بود ) بخوان وسه راس بزغاله آماده کن و قصاب و بزغاله ها را در پشت بام ببر.
آن مرد نیک شب جمعه ای را انتخاب می کند و از میان تمام صلحا، 40 نفر را دعوت می کندو در حیاط منزل اجتماع می کنند. این ها همه می نشینند و استغاثه میکنند. (ضمنا آن حضرت سپرده بودند که او به مردم نگوید بزغاله ها و قصاب در پشت بام اند) یک مرتبه می بینند نوری بر فراز بام ظاهر شد. یقین می کنند که امام زمان علیه السلام تشریف آوردند. آن گاه نور به طرف پشت بام می رود. یکی از صلحا را که بسیار مرد نیکی بوده است صدا می زنندکه: به پشت بام بیا.
او به پشت بام می رود. بعد از چند دقیقه، می بینند که از پشت بام خون جاری شد! یقین می کنند که امام زمان علیه السلام این شخص را سر بریده اند و این خون اوست. گروهی فرار می کنند. چند دقیقه ی دیگر صدا می کنند و می گویند: فلان شخص (یکی دیگر از صلحا) بیاید.
آن صالح هم به پشت بام می رود. چند لحظه ی دیگر می بیننند که باز هم از ناودان خون جاری شد و یقین میکنند که نفر دوم هم به دست آن حضرت سر بریده شد. تمام آنها می روند و سه نفر بیشتر نمی مانند. نفر سوم را صدا می کنند. در این هنگام فقط همان نفر می ماند و بقیه هم می روند. او هم ـ یکی از افراد بسیار صالح بودـ بالا می رود سپس خون از ناودان جاری می شود.
بعد امام علیه السلام به آن فرد استغاثه کننده و بی تاب می فرماید:« مردم این گونه اند. با این که یقین کردند که ما تجلی کردیم ـ به خاطر این که گمان کردند (نه یقین)که آنان سر بریده شدند ـ همه آن ها پا به فرار گذاشته و رفتند، حال آن که این خون بزغاله هایی بود که قصاب سر می برید !»
مردم باید امتحان گردند واز امتحان در آیند.و غیر از این داستان، داستان های زیاد دیگری در تاریخ هست که اتفاق افتاده و نشان داده که مردم هنوز آماده ی ظهورنیستند. با زبان، ظهور را می خواهند، لیکن در دل رنگ دیگری دارند. هنگامی که امتحان پیش می آید، حقایق آشکار می گردد:
« احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا: امنا و هم لا یفتنون؟! ولقد فتنا الذین من قبلهم...»7
یکی از سنت های لایتغیر خداوند، امتحان است. امتحان که پیش بیاید، بسیاری از مردم مردود می شوند و بسیاری هم تجدید. قبول شده در مرحله ی اول بسیار اندک است. آن چه بر ماست این است که: به سوی صلاح حقیقی (نه ادعایی و ریایی) رو آوریم و در همان حال از دعا و استغاثه نکاهیم. اندیشه و دلمان، ظهور امام عصر علیه السلام و پیروی از حضرت او باشد تا مگر خداوند منان به دعای سوخته ای ترحم کندو جهانیان را از سرگردانی و حیرت نجات بخشد. آری، وظیفه ی ما دعا و استغاثه و صلاح و اصلاح است.
در این باره، مراجعه کنید به:
ـ مکیال المکارم علیه السلام: 255 ـ 262
ـ روزگار رهایی: 1 ـ 349.
ـ پیوند معنوی.
ـ معرفت امام عصر علیه السلام 288.
ـ مهر محبوب: 2528 ـ 261.
سوال 3: معروف است که حضرت مهدی علیه السلام هنگامی خروج می کند که گستره ی زمین از ستم و جور آکنده شود تا تمامی اقطار آن را از داد ودادخواهی مملو سازد. اکنون آیا می توان نتیجه گرفت که برای ظهور و نزدیک تر شدن زمان آن، به جور و فساد کمک کنیم در نتیجه ،اگر پر شدن زمین از ستم و جور شرط خروج ایشان است، در آن صورت وظیفه ی منتظر چیست؟ فراهم ساختن آن شرط؟!
جواب: جمله ی «یملا الارض عدلا کما ملئت جورا» در روایات گوناگونی آمده است. تنها در کتاب شریف بحارالانوار، 31 مورد این تعبیر ،با اندکی اختلاف در عبارات، دیده می شود، اما مضمون و سیاق عبارت هیچ یک از روایات، شرط بودن ستم را برای ظهور حکایت نمی کند، بلکه یکی از دو ظرف را بیان می دارد. ظرف اول، صلاح و تقوی و ظرف دوم، جور و فساد. ظرف چیزی است و شرط چیز دیگر. مثال زیر نزدیک کننده ی معنای حدیث است:
به دوست خود می گوییم: روز جمعه بعدازظهربه دیدار تو خواهم آمد. آیا معنای جمله این است که دیدن، به روز جمعه بستگی دارد و اگر روز جمعه نتوانستم، دیدار تو منتفی است یا معنای سخن این است که روز جمعه ظرف دیدار من از توست، نه شرط آن؟
بنابراین، امکان و احتمال می رود که روزی دیگر، دیدار انجام پذیرد و اگرمی خواستیم شرطیت را بیان کنیم، چنین می گفتیم:« شرط آمدن من فرا رسیدن روز جمعه است»
نکته دوم این است که:
میان آنچه وظیفه ی ماست و آن چه به طور قهری و طبیعی پیش می آید تفاوت روشنی هست. وظیفه ی انسان ها از نظر اسلام وقرآن و روایات اهل بیت و عقل. پیش گیری از فساد، تربیت و تکامل در طریق بندگی، رعایت تقوی و طهارت و شناخت خداوند ونبوت و امامت و معاد و عمل بر مقتضای آن اعتقادات است. لذا در بیان وظایف مردم در زمان غیبت و تاکید بر این شناخت ها و عمل بدان ها،چه بسیار احادیث وارد شده است.
نتیجه این که پر شدن زمین از ستم و فساد یکی از دو ظرف ظهور حضرت مهدی عجلالله تعالی فرجه است و نه ظرف منحصر به فرد و نیز نه شرط آن و وظیفه ی ما ایجاد ظرف دیگر یعنی صلاح و تقوی است. به بیان دیگر، این روایات بیانگر وضعیت و جریان عمومی جامعه در زمان ظهور است و روایات انتظار فرج، تعیین کننده ی وظایف فرد منتظر در دوران غیبت است که فرد منتظر باید صلاح و اصلاح پیشه کند و هرگز شایسته نیست این دو دسته مطلب به هم آمیخته شود.
در این مورد، مراجعه فرمایید به:
ـ خورشید مغرب: 257 ـ 334 (فصل سیزدهم).
ـ پیوند معنوی.
ـ ترجمه مکیال المکارم 2: 165 ـ 613.
ـ معرفت امام عصر علیه السلام.
ـ گفتارهایی پیرامون امام زمان علیه السلام فصل یازدهم.
ـ نجم ثاقب، باب دهم.
سوال 4: دوران حکومت حضرت مهدی (علیه السلام) بعد از ظهور چه مقدار است؟
پاسخ: در اینکه مدت حکومت و سلطنت حضرت چند سال است دقیقاً روشن نیست، روایاتی که در این مورد وارد شده، مختلف است، زیرا مدت حکومت حضرت در روایات به ترتیب از پنج سال. هفت سال، هشت سال، نه سال، نوزده سال، بیست سال، چهل سال، هفتاد سال و سیصد و نه سال (مقدار توقف اصحاب کهف ) ذکر شده و نمی توان به یکی از اینها یقیناً معتقد شد و اعتماد کرد.
توجیهاتی که برای روایات ذکرشده، عبارتند از:
1- ممکن است آغاز شکل گرفتن وپیاده شدن حکومت آن حضرت پنج سال یا هفت سال ودوران تکاملش چهل سال و دوران نهاییش بیش از سیصد سال باشد.8
2- شاید پیامبر و ائمه (علیه السلام) عنایتی داشته اند که مدت کامل آن را مشخص نسازند تا آنها که هوس امام زمانی می کنند نتوانند مدت ادعای خود را بر مدت مسلم حیات مهدی (علیه السلام) بعد از ظهور تطبیق کنند، زیرا اگر به طور صریح مثلاًف فرموده باشند، شش سال و قول دیگری در برابر آن نبود جای این بود که مثلاف فرقه ضاله بهایی آن را با ادعای سید علی محمد باب تطبیق کنند و غوغایی به راه بیاندازند ». 9
با اینکه از سال ادعای سید علی محمد باب 1260 تا سال تیر باران شدنش 1266، شش سال بود و در مدت حکومت حضرت قول به شش سال وجود ندارد، در عین حال. اصرار دارند که از روایات وارده استفاده کنند و او را مهدی موعود قلمداد نمایند، چه رسد به اینکه اگر مدتی مشخص بود.
به هر حال، با قطع نظر از روایات اسلامی، مسلم است که این همه آوازه ها و مقدمات برای یک دوران کوتاه مدت، مانند پنج یا هفت سال نیم تواند باشد، بلکه قطعاً برای مدتی طولانی است که ارزش این همه تحمل زحمت و تلاش و کوشش را داشته باشد، لذا در بعضی از روایات از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که مدت حکومت حضرت هفت سال است، اما هر سال آن برابر ده سال شماست ؛ یعنی مدت حکومت هفتاد سال است.10 از اینجا معلوم می شود که عنایتی در کار بوده که مدت حکومت درست مشخص نشود. اما اینکه مدت کوتاهی باشد، شاید قابل قبول نباشد.

سوال 5: پیروزی حضرت مهدی بر سلاحهای مخرب و اتمی چگونه میسر است؟ به تعبیر دیگر، آن حضرت در برابر این سلاحهای مخوف و خطرناک چگونه مانند جدش با شمشیر قیام خواهد کرد؟ چگونه با سلاحهای قدیم مانند شمشیر و غیره با ارتش های دنیای آن روز جهاد می کند؟ آیا می توان تصور کرد که کسی بتواند به وسیله شمشیر با سلاحهای اتمی و بمب های ئیدروژنی و امثال آن به جنگ بپردازد و پیروز شود؟
پاسخ: اولاً، مقصود از خروج با شمشیر که در روایات به آنها اشاره شده، مأموریت به جهاد وتوسل به اسلحه برای اعلای کلمه حق است، زیرا شمشیر سمبل مبارزه و جنگ است، نه آنکه موضوعیت داشته باشد.
بنابراین، قیام با شمشیر، کنایه از قیام با اسلحه و پیکار و جهاد و تعیین نوع مأموریت آن حضرت است و اینکه آن حضرت مأمور به مصالحه با کفار نیست. بدیهی است که حضرت با هر اسلحه ای که لازم باشد با کفار و ستمگران جهاد می کند و از هر گونه اسلحه ای که در زمان ظهور آن حضرت متداول باشد. استفاده می نماید.
ثانیاً، از کجا که در زمان ظهور آن حضرت، این اسلحه های مهیب در اختیار بشر باقی باشد. زیرا ممکن است که در اثر حوادث وآشوبها و انقلابات شدید و جنگهای خانماسوز جهانی که پیش از ظهور آن حضرت واقع می شود، این اسلحه های جهنمی معدوم شود.
یکی از اموریکه در احادیث از آن خبر داده شده، جنگهای جهان گیری است که در اثر آن بیشتر نقاط زمین از سکنه خالی شده و شهرها ویران می شود و دراثر آن جنگها قهراً این نوع سلاحها نابود می گردند.
ثالثاً، جنگها و کشتارهای بی رحمانه و بکارگیری سلاحهای این چنینی نتیجه جهل و ضلالت و بی خردی بشر است که در عصر ظهور عقل مردم کامل می شود و بر فرض هم که سلاحهای مخرب در اختیاز داشته باشند، آن را علیه یکدیگر بکار نمی گیرند و نیروهایی که باید آن سلاحها را بکار گیرند، به حقانیت حضرت پی می برند، هر چند که سردمدارنشان دستور بکارگیری آن سلاحها را بکار گیرند، به حقانیت حضرت پی می برند، هر چند که سردمدارانشان دستور بکارگیری آن سلاحها را صادر می کنند، ولی آنان اجرا نمی کنند. اگر در بیست سال قبل از انقلاب اسلامی درایران به رهبری امام خمینی (ره) کسی خبر می داد که رهبری انقلاب اسلامی در ایران به رهبری امام خمینی (ره) کسی خبر می داد که رهبری انقلاب بر شاه و ارتش تا دندان مسلح او پیروز می شود، در حالی که کمترین سلاح روز را در اختیار ندارد، برای مردم قابل پذیرش نبود، ولی همگان دیدید که ارتش و نیروهای مسلح طاغوت از فرمان فرمانده سرپیچی کرده و سلاحها را علیه انقلابیون بکار نگرفتند و طرفداران انقلاب با دست خالی و باشعار الله اکبر، بر ارتش قوی پنجه شاه پیروز شدند، به تعبیر بهتر، مردم ارتش را تسخیر کردند، نه تسلیم ؛ یعنی امام و رعیت آنچنان برخورد می کردند که دستها توان اینکه روی ماشه تفنگ ها برود نداشت و سربازها از پادگانها فرار می کردند و خلبانان اعلام وفا داری نمودند و جز اندکی از نیروها که وفادار مانده بودند، اکثریت به ملت پیوستند. در زمان ظهور حضرت نیز علاوه بر تأییدات ربانی و کمکهای عالم بالا و به یاری آمدن ملائکه، به طور طبیعی نیز پیشرفتها حاصل است. این است که سخنی در بین مردم رایج است که در عصر حضرت سلاحها از کار می افتد، یعنی سلاحها اساساً به کار گرفته نخواهد شد تا تخریب نماید و یا کسی را نابود نماید و آن مقدار هم که بکار گرفته می شود، حضرت نیز درمقابل آن توان مقابله را دارد و در اثر پیشرفتهای سریعی که نصیب حضرت می شود، بسیاری از این سلاحها و نیروهای بکارگیرنده آن در اختیار حضرت قرار می گیرند. بنابراین، پیروزی حضرت امری طبیعی و عادی است.
سوال 6: تسخیر جهان با یاران اندک چگونه ممکن است؟ چگونه حضرت مهدی با 313 نفر بر حدود شش ملیارد انسان عالم پیروز می شود؟ آیا این همه انسانها از آداب و سنن و اخلاقشان دست بر می دارند؟ آیا غلبه آن حضرت به طور اعجاز و خرق عادت است یا آنکه با ملاحظه اسباب و علل وعوامل ظاهری نیز غلبه و پیروزی آن جناب ممکن است؟
پاسخ: بر حسب روایات وارده تعداد نیروهای حضرت منحصر در 313 نفر نیست، بلکه آنان یاران مخصوص حضرت هستند و تا نیروهای حضرت به ده هزار نفر نرسد، آغاز به جنگ نخواهد کرد11 و علی الدوام به تعداد نیروهای حضرت افزوده خواهد شد.
اما غلبه حضرت بر عالم هم ممکن است از طریق اعجاز باشد و هم ممکن است از طریق عاید صورت گیرد و هم ممکن است به هر دو طریق باشد. چنانکه برای پیامبر (علیه السلام) این چنین بود.
اما از طریق اعجاز حصول چنین غلبه مطلقی برای آن حضرت طبق خواست خدای سبحان امری ممکن ومعقول است و با وعده های صریح و بشارتهای حتمی که در قرآن مجید آمده بدون شبهه حاصل خواهد شد. خداوند بنابر مصداق «کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن الله »12، آن حضرت و یاران محدودش را که از بندگان شایسته خدا هستند بر تمام ملل غالب و حاکم کرده و او را وارث زمین قرار خواهد داد.
اما از طریق علل و اسباب عادی و ظاهری هم حصول چنین فتح و غلبه ای و تشکیل آن حکومت واحد جهانی ممکن و عملی خواهد بود، زیرا آن حضرت در موقعی ظهور می کند که اوضاع و احوال اجتماعی، اخلاقی و سیاسی کاملاً مساعد باشد. درآن موقع، همه ملل از مدنیت معنوی و اخلاقی محروم و دشمنی و کینه توزی و ظلم و تجاوز همه را نسبت به یکدیگر بدبین و از هم جدا ساخته و اتحاد و وحدت و همفکری و همکاری به کلی از میان بشر رخت بربسته و از اینکه کسی بتواند بدون امدادهای غیبی جامعه را رهبری کند، مأیوس می شوند. خلاصه همه با هم در مبارزه و جنگ علیه یکدیگر و همه ازوضع موجود ناراضی اند و از مکتبهای مختلف که عرضه می شود ناامید بوده و منتظر تغییر رژیم و انقلاب و عوض شدن اوضاع و کنار رفتن زمامداران خدا نشناس و برداشته شدن مرزها و القای تجزیه ها و تقسیمها هستند.
در چنین شرایطی حضرت مهدی (علیه السلام) و اصحابش با نیروی ایمان و اخلاق حسنه و با نجات بخش ترین برنامه های عمرانی و اقتصادی و عدالت اجتماعی برای انقلاب و دعوت به قرآن و اسلام، قدم به میدان می گذارند و آن نهضت الهی و دعوت روحانی را شروع می کنند.
معلوم است که این جمعیت با آن برنامه ها و وضع کار، در آن دنیای پرآشوب و غرق در توفان گرفتاریها و فشارها، دلها را به خود متوجه کرده و فاتح و پیروز وموفق می شوند و هیچ نیرویی نمی تواند در برابر آنها مقاومت کند. چنانکه در صدر اسلام هنگام ظهور حضرت محمد (صل الله علیه و اله) نیز وضع این چنین بود ومردم خسته از آداب و رسوم غلط و به ستون آمده از ستم اربابان و ملوک با شنیدن صدای حق و عدالت لبیک گویان تسلیم شدند و اسلام در کمترین زمان ممکن کسرای ایران و قیصر روم را درهم کوبید.
به هر حال، وضع امام عصر نیز این چنین است ؛ یعنی اغلب مردم با اراده و اختیار خود و با درک و شعوری که دارند به حقانیت حضرت پی می برند و تسلیم او می شوند، لذا پیروزی بر عالمیان هم از لحاظ عادی و طبیعی و هم از لحاظ غیر مادی و اعجاز میسر است و منعی ندارد.
سوال 7: منظور از آیین جدید چیست که در روایات وارد شده است وقتی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) ظهور کرد، به امر جدید می آید و دستوراتش جدید است و کتاب جدید و سنت جدید دارد؟ مگر او پیامبر است که آیین جدید دارد آیا دستورات او ناسخ دستور پیامبر است؟
پاسخ: در مورد دستورات وآیین حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) دو دسته روایات وارد شده است: یک دسته منشأ پیدایش این فکر شده که حضرت دارای آیین جدیدی است، لذا مناسب این است که نخست به این دسته از روایات اشاره کنیم، سپس به دیگر از روایات می پردازیم. ابتدا به این پرسش پاسخ میگوییم: دسته اول، روایاتی است که منشأ توهم دین جدید شده است و آنها عبارتند از:
1-از امام صادق (علیه السلام) از سیره حضرت مهدی (علیه السلام) سوال شد، حضرت فرمود:« یصنع ما صنع رسول الله، یهدم ما کان قبله کما هدم رسول الله امر الجاهلیه و یستأنف الاسلام جدیداً13 ؛ همان کاری را که رسول خدا (صل الله علیه و اله) انجام داد، مهدی انجام می دهد. بد عتهای موجود را خراب می کند، چنانکه رسول خدا (صل الله علیه و اله) اساس جاهلیت را منهدم نمود، آنگاه اسلام را از نو بنا می کند ».
2- شخصی به نام ابو خدیجه از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می کند که حضرت فرمود:« اذا خرج القائم جاء بامر جدید کما دعا رسول الله فی بدء الاسلام الی امر جدید14 ؛ هنگامی که قائم ظهور کرد با امرجدید خواهد آمد، چنانکه رسول خدا در آغاز اسلام مردم را به امر جدید دعوت می کرد ».
3- در حدیثی دیگر امام صادق (علیه السلام) فرمود:« اذا خرج القائم یقوم بامر جدید وکتاب جدید و سنه جدید و قضا جدید...15 ؛ هنگامی که قائم ظهور کند با امر جدید و کتاب و رفتار وقضاوت جدید ظهور می نماید...»
روایات دیگری که با این نوع روایات هماهنگ هستند از آنها استفاده می شود که حضرت مهدی (علیه السلام) با دین جدید می آید، در حالی که این چنین نیست و حضرت مروج دین جدش پیامبر اسلام است. که روایات دسته دوم دال بر آن است که ذیلاً به آنها اشاره می شود:
1- ابو سعید خدری از رسول خدا (صل الله علیه و اله) روایت می کند که حضرت فرمود: « یخرج رجل من اهلبیتی و یعمل بسنتی 16؛ یکی از اهل بیت من قیام می کند و به سنت و روش من عمل می کند ».
2- قال رسول الله (صل الله علیه و اله): القائم من ولدی اسمه اسمی و کنیته کنیتی و شمائله شمائلی و سنته سنتی یقیم الناس علی طاعتی و شریعتی و یدعوهم الی کتاب ربی17 ؛ پیامبر (صل الله علیه و اله) فرمود: قائم از فرزندان من، همنام و هم کنیه من است، شمایل و رفتارش، شمایل و رفتار من است و مردم را به اطلاعت من و دین من وادار می نماید و به قرآن دعوتشان می کند ».
3- رسول خدا در ضمن حدیثی دیگر فرمود: «و ان الثانی عشر من ولدی یغیب حتی لا یری و یاتی علی امین بزمن لا یبقی من الاسلام الا اسمه و لا یبقی من القرآن الا اسمه فحینئذ یأذن الله تبارک و تعالی بالخروج فیظهر الله الاسلام به ویجدده18 ؛ دوازدهمی از فرزندانم به طوری غایب می شود که اصلاً دیده نمی شود.زمانی خواهد آمد که از اسلام جز اسمی و از قرآن جز رسم و اثری باقی نمی ماند، در آن هنگام خدا به وی اجازه نهضت می دهد و به وسیله او اسلام راتقویت کرده، تجدیدش میکند ».
------------------------------
1-ر.ک.منتخب الاثر : 496، ح8.
2-یوسف(12):87 ( لا تیاسوا من روح الله ).
3-آل عمران(3): 200.
4-المحجه: 52.
5-منتخب الاثر: 497،ح9.
6-شرط خوب بودن خوبی ، کاملا وارسته بودن واز«خود» بیرون آمدن است.عمل حسود پذیرفته نیست، چون خود را بر دیگران ترجیح می دهد . از متکبر نیز عبادت پذیرفته نمی شود ، زیرا در کنار کبریای مطلق از خود دم زده است . به همین ترتیب ، بخیل و سنگ دل و تندخو و ریاکار و... و بالاخره خودپسند-که کارهای خوبش به چشمش می آید- وزنه ای برای سنجش در ترازوی دقیق الاهی ندارند . بنابراین ، چند کارخوب و خیر سراغ می توان کرد که از همه این شائبه ها دور و تنها و تنها برای خدا – که ذات جامع همه ی خوبی هاست-انجام شود ؟!! ( ویراستار)
7-عنکبوت (29) : 3و4.
8-مهدی انقلابی بزرگ، ص314.
9-مهدی موعود،پاورقی ص1241.
10-مهدی موعود ،ص1080.
11-منتخب الاثر ، ص475و476.
12-بقره(2) ، آیه 249.
13-بحار ، ج52، ص 352.
14-اثبات الهدی ، ج7، ص110.
15-همان ، ص 83.
16-بحار ، ج51 ، ص82.
17-اثبات الهدی ، ج7 ، ص52.
18-منتخب الاثر ، ص98.
19-بحار ، ج52، ص347.
20-عقدالدرر،ص96.
21-همان ، ص98، فصل اول از باب چهارم.
22-بحار ، ج 52 ، ص 207.
23-اصول کافی ، ج1، ص271.
24-بحار ، ج 52، ص 389.
25-همان ، ص 311.
26-اصول کافی ، ج1 ، کتاب الحجه باب ان الائمه لم یفعلو شیئا و لا یفعلون الا بعهد من الله و امر منه ، حدیث 2.
27-بحار ، ج52 ، ص376و381.
28-غیبت نعمانی ، ص125.
29-بحار ، ج52، ص340.
30-همان ، ص390.
31-همان ، ص340

سوال:
به نظر من اسلام بین مرد و زن تبعیض قائل شده، یک زن در جامعه اسلامی همیشه باید در حالت محبوس قرار داشته باشد.
پاسخ:
جامعه اسلامی، در حال حاضر عمیقاً نیازمند قاعدهمند ساختن میزان مشارکت زنان در عرصههای اجتماعی ـ سیاسی میباشد، و زنان مسلمان از یک طرف با رویکردی از جایگاه زن در غرب مواجه هستند که بر مبنای تشابه حقوق زن و مرد بر حضور بیقید و شرط زنان در تمامی عرصه تأکید میورزد؛ و از طرف دیگر با نگرش تفریطی روبرو میباشد که با تکیه بر برخی تفاوتهای بیولوژیک بین زن و مرد، تنگ نظرانه و بیمنطق کارکردهای متفاوتی را برای هر یک تعریف نموده و رسالت اصلی زن را خانه داری، تربیت فرزندان و خوب شوهر داری کردن میداند و حضور او را در عرصه اجتماعی به اصلاح نمیبیند. رویارویی در نگرش افراطی و تفریطی، جامعه اسلامی زنان را در معرض چالش قرار میدهد، اصولاً زن مسلمان در چه عرصههایی باید فعال باشد؟ آیا زن در جامعه اسلامی همواره باید مانند یک زندانی زندگی کند، یا او میتواند در پرتو آموزههای دینی و حفظ کرامت زن هم میدان دار علم، سیاست و اقتصاد باشد و هم از حصار مستحکم فرهنگ دینی پاسداری کند؟ واقعاً یک زن چگونه میتواند حضور کارآمد و متناسب با شأن وجایگاه خود در نظام دینی پیدا کند؟
در این رابطه، امروزه سه رویکرد عمده در جهان و جامعه اسلامی وجود دارد، رویکرد رادیکال، سنتی، و تکامل مدار.
1. رویکرد رادیکال
این رویکرد که با تکیه بر عدم تفاوت بین جنسیت زن و مرد بر یکسانی و تشابه حقوق زنان و مردان پای میفشارد، خاستگاه غربی دارد، و بازتاب افراطی نگرش سنتی نسبت به زن در جهان غرب میباشد.
نگرش مزبور که از سده هفدهم میلادی شکل گرفت، در اکثر اسناد و مدارک بین المللی از جمله منشور سازمان ملل متحد،[1] اعلامیه جهانی حقوق بشر[2] میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی[3]، و به ویژه کنوانسیون، محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان»[4] مورد تأکید قرار گرفته، و جنبشهای طرفدار حقوق زن از آن حمایت میکنند، در کشورهای اسلامی نیز روشنفکران! و گروههای رادیکال از آن تبلیغ میکنند و خواهان مشارکت مطلق زنان در تمامی عرصههای اجتماعی هستند.
2. رویکرد سنّتی
رویکرد سنّتی بر مبنای تفاوتهای بیولوژیک بین زن و مرد بر نوعی تقسیم کار کلاسیک بین زنان و مردان اصرار میورزند. ریشه تاریخی این نگرش به ساختار زندگی قبیلهای در دوران گذشته باز میگردد؛ زمانی که مرد در سطح خانواده و قبیله از اقتدار بلامنازع برخوردار بوده و زن به مثابه موجود ناتوان در استخدام مرد و حمایت او قرار دارد. براساس این رویکرد حیطه فعالیت زن، خانه است، او حق ندارد وارد عرصه اجتماع و سیاست شود. سابقه این نگرش را در تمامی جامعهها (اسلامی و غیراسلامی) میتوان دید. در جهان غرب تا سده هفدهم میلادی، جریان مردسالاری حاکمیت مطلق داشت از آن زمان نگرش رادیکالی شکل گرفت که مورد اشاره قرار گرفت. در جهان اسلام نیز به دلیل اینکه برخی از آموزههای شریعت به ظاهر با نظریه منع حضور زن در عرصه اجتماع وافق مینمود، این نگرش تا حدود زیادی رسوخ کرد، و در بستر زمان به عنوان یک تفکر اسلامی نسبت به زن مورد پذیرش قرار گرفت. و طرفداران آن دلایلی هم بر مدعایشان ارایه کردهاند که در جای مناسب باید به آن پرداخته شود.
3. رویکرد تکامل مدار
این رویکرد بر مبنای تکامل گرائی زنان نگرشهای پیشین را دچار افراط و تفریط دانسته و با موازین شرع و فرهنگ حاکم بر جامعه اسلامی ناسازگار میبیند. و باورمند است که سعادت جامعه انسانی در پرتو توازن میان زن و مرد و قرار گرفتن هر یک در جایگاه مناسب خود، تأمین میگردد، نه در تقابل که سنت گرایان گفتهاند و نه در تشابهی که جهان غرب بر آن تأکید دارد.
براساس این رویکرد که بیانگر نگرش اسلام نسبت به زن میباشد زنان مانند مردان در عرصه اجتماعی پایگاه و موقعیت مناسب دارند، و مسؤولیتهای اجتماعی متعددی به طور یکسان متوجه زن و مرد میباشد.[5]
از این منظر، زن مانند مرد رسالت الهی و انسانی دارد، افق اندیشه و حساسیت زن نباید در خانه محصور بماند، بلکه فراتر رود، نگرش اجتماعی و جهانی پیدا کنند، نسبت به سرنوشت اسلام و مسلمانان در برابر بدخواهان از ارزشها و مقام والای زن مسلمان پاسداری کند.
واقع این است که هیچ مکتبی به اندازه اسلام نسبت به هویت واقعی زن و تغییر نگرش جاهلی (قدیم و جدید) درباره وی و ارائه قوانین کامل، عنایت ندارد.
از نگاه اسلام نادیده گرفتن مجموعه عظیم انسانی که در ترقی و انحطاط جامعه نقش دارد، نه با واقعیت عینی بشر سازگار است و نه توجیه عقلانی و شرعی دارد. چنان که رویکرد رادیکال غرب را نیز نمیپذیرد، چون اصل یکسانی و برابری زن و مرد در غرب تجربه شد، و تساوی بین آن دو عملاً پاسخ مطلوب نداد، مهمترین بن بست جهان سرمایهداری غرب بحران هویتی است که زنان دچار آن شدهاند. در نظام سرمایهداری غرب، زن ابراز توسعه اقتصادی و جذب سرمایه میباشد نه انسانی که خواهان کمال و سعادت است.
به گفته ویل دورانت: «زن اروپایی در غفلت تفکر و تمدن جدید به بند کشیده شد که نتوانست درک کند عامل پیشرفتهای اقتصادی یا سودآوری هرچه بیشتر صاحبان ثروتهای انبوه گردیده، بدون آنکه در آن سود سهیم باشد».[6]
و اعتراف مونا شاون نویسنده آمریکایی در مقالهای تحت عنوان «اشتباه فمنیستها» جالب است، او مینویسد: «آزادی زنان برای ما افزایش در آمد سیگار ویژه زنان، حق انتخاب برای تنها زیستن، تشکیل خانواده یک نفره، ایجاد مراکز بحران و تجاوز، اعتبار فردی، عشق آزاد، و بیماریهای زنان را به ارمغان آورد و لکن در ازای آن چیزی را به غارت برد که خوشبختی بسیاری از زنان درگیر آن است و آن وجود همسر و خانواده است».[7]
در یک جمله، زنان در غرب به امید آزادی، اسارت نو را تجربه میکنند.
امّا از دیدگاه اسلام که برتکامل گرائی زن تأکید میکند، حضور زن در مسایل اجتماعی و سیاسی نه تنها منعی ندارد، بلکه نشانه بلوغ و ایمان به شمار میآید منتها مشارکت آنان آدابی دارد، به فرموده امام راحل (ره): «امروز خانمها باید وظایف اجتماعی خودشان را و وظایف دینی خودشان را عمل بکنند و عفت عمومی را حفظ کنند و روی آن عفت عمومی، کارهای سیاسی ـ اجتماعی را انجام دهند».[8]
در جای دیگر خطاب به زنان میگوید:
«شما باید در همه صحنهها و میدانها آن قدری که اسلام اجازه داده، وارد باشید... با حفظ عفاف با حفظ شرف».[9]
قرآن کریم صحنههای با عظمت حضور زنان را در امور سیاسی و اجتماعی نقل میکند از جمله، بیعت زنان با پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در جایگاه رهبر جامعه اسلامی،[10] هجرت زنان با مردان در صدر اسلام.[11] و قرآن بر آن، سیره بزرگ زنان صدر اسلام همانند ام سلمه، حضرت زهراء ـ سلام الله علیها ـ ، زینب ـ سلام الله علیها ـ ، بویژه سخنرانیهای زینب و کلثوم و فاطمه صغرا[12] در قیام عاشورا، جلوههایی از حضور زن در عرصههای اجتماعی و سیاسی است همین طور زنان پیشتاز در عرصه سیاست مانند سوره همدانی[13] و نظایر او در تاریخ جاودان ماندهاند».[14]
این رویکرد که مبتنی بر آموزههای دینی است، در دوران معاصر در ایران اسلامی تجربه شد، و بانگاه مثبت به زن توانست، توانایی زن را در عرصه اجتماع اثبات کند. و مشارکت فعال و گسترده زنان در عرصههای گوناگون سیاسی ـ اجتماعی، این واقعیت را مبرهن ساخت که مشارکت زنان از طریق الگوسازی میتواند سرنوشت جامعه را تغییر دهد حضور زنان فهیم، دین مدار و مسئولیت پذیر در بدنه نظام اسلامی نمونهای از تواناییهای زن مسلمان است.
نتیجه آن که از دیدگاه اسلام زن همانند مرد یک انسان است، میتواند در تمامی عرصههای اجتماعی با رعایت آداب دینی که آن هم در راستای مصونیت اوست نه محدودیت، حضور فعال داشته باشد. در پرتو این نگرش، با شناخت منزلت تکوینی زن و تعریف صحیح از آن بایستگی مشارکت کارآمد زن در توسعه نظام دینی و شکوفایی ارزشهای اسلامی کاملاً محسوس است، و باید توسعه و تکامل اجتماعی را براساس توازن بین زن و مرد در نظر گرفت، افراط و تشابه گرائی به همان اندازه زیانبار است که تفریط و تقابل گرائی. به امید روزی که زن مسلمان بتواند، هم میدان دار علم، فرهنگ، اقتصاد و سیاست باشد و هم از حصار مستحکم فرهنگ و آداب دینی پاسداری نماید.
------------------------------
[1] . منشور سازمان ملل متحد، ماده یک بند 3.
[2] . اعلامیه جهانی حقوق بشر، ماده 2، 21.
[3] . میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، مصوب (16 دسامبر 1966).
[4] . کنوانسیون «محو طلیه اشکال تبعیض علیه زنان»، ماده 7.
[5] . توبه (9)/ 67، 68 و 71؛ ممتحنه (60)/ 10؛ احزاب (33)/ 35؛ نساء (4)/ 124؛ ملک (67)/ 23؛ اسراء (17)/ 36؛ آل عمران (3)/ 195؛ نمل (27)/ 58.
[6] . ویل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه عباس زریاب خویی، ص 154.
[7] . تبیان، جایگاه زنان در اندیشه امام خمینی، ص 72ـ71.
[8] . تبیان، جایگاه زنان در اندیشه امام خمینی، ص 72ـ71.
[9] . همان، ص 75.
[10] . ممتحنه (60)/ 12.
[11] . همان/ 10.
[12] . سید بن طاوس، زندگانی ابا عبدالله الحسین، ترجمه سید محمد صحفی، ص 109ـ106، 124ـ129.
[13] . اعیان الشیعه، ج 7، ص 324.
[14] . عبدالله جوادی آملی، فلسفه حقوق بشر، قم، اسراء، ص 394ـ329
در روایات خوانده ام؛ که یاران مهدی موعود(عج) باید مانند سلمان باشند. آری مانند سلمان فارسی. همان سلمانی که باعث فخر و مباهات ما ایرانی هاست. همان سلمانی که پیامبر اکرم(ص)، او را از خود خواند و فرمود:«سلمان از ما اهل بیت است.» و حال ما از اینکه سلمان، از ما ایرانی هاست به خود مفتخریم؛ بدون اینکه بدانیم، سلمان که بود؟! و به راستی چه چیز باعث می شود که یک انسان معمولی به مقامی برسد که جزء اهل بیت عترت محسوب شود.
گذشته از ساده زیستی و سبک زندگی سلمان که کاملا شبیه به زندگی ائمه و بدون آلایش بود؛ امام صادق(ع) بارزترین خصوصیت سلمان را، مقدم داشتن خواست? امیرالمؤمنین(ع)؛ یعنی امام زمانش، بر خواست? خود می دانست.»
ما نیز ایرانی هستیم، اما ما کجا و سلمان کجا. می خواهم بپرسم ماهایی که اینقدر به سلمان افتخار می کنیم؛ چقدر به سلمان شباهت داریم؟! در کدامیک از کارهایمان رضایت امام زمانمان را مد نظر قرار داده ایم؟!
اصلا به این فکر می کنیم که دیدگانی خسته از جور و جفا ناظر بر اعمال ما ست؟! اصلا به این فکر کرده ایم که آقایی غریب به سلمان شدن ما فکر می کند و حتی برای هدایت ما تلاش می کند، نشانه ها بر سر راهمان می گذارد، دلیل ها برایمان آشکار می کند؛ تا شاید ما راه سلمان را بیابیم، تا شاید ما غربتش را درک کرده و دلش را نشکنیم.
لحظه ای تأمل کنیم، ببینیم تا به حال برای کدامیک از کارهایمان از آقا اجازه گرفته ایم؟!
اگر نیتمان را خالص کنیم؛ مطمئنا حضور لحظه به لحظه اش را درک خواهیم کرد. و اگر درک کردیم این حضور را، اگر شناختیم مولایمان را ، آنگاه خواست? اماممان که همانا ظهور حق می باشد را بر خواسته های خود مقدم داشته و برای تحققش تلاش می کنیم. اگر در این راه قدم برداریم، بعید نیست که ما هم روزی سلمان شویم
لا لبیک!
به نقل از مالک بن انس:
امام صادق را در مدینه معلم می شناختند و زاهدی خدا ترس. تا آن روز هزاران شاگرد در مکتب خود پرورانده بود و ستون های ترک خورده ی اسلام را دوباره ترمیم کرده بود.
یک سال با امام به مکه رفتیم. جمعیت موج می زد و کعبه تمام قد در برابرمان قد علم کرده بود. از شکوه این خانه ی سنگی و صاحب خانه نفس در سینه ها حبس می شد.
همه می خواندند:
« لبیک، اللهم لبیک...»
دیدم صدای مولا نمی آید.
نگاهش کردم دیدم آنچنان می لرزد که نزدیک است از مرکب به زمین بیفتد.
« آقا جان! لبیک بگو»
سکوت.
« آقا جان شما آخر باید لبیک بگویی»
اشک از چشمان ماه جاری شد.
« چگونه بگویم لبیک در حالی که بیم دارم خدایم در پاسخ بگوید: لا لبیک، لا سعدیک 1...»2
***
به نقل از ابن خنیس:
شبی بارانی بود از محله ای رد می شدم. باران زمین را خیس کرده بود. روی زمین انگار کسی را دیدم... چشم تنگ کردم... آه! امام صادق (ع) روی زمین نشسته بود و با دست دنبال چیزی می گشت.
ناگاه صدایم زد.
« ابن خنیس بیا و در یافتن چیزی به من کمک کن»
زانو زدم.
« دنبال چه می گردی قربانت گردم؟»
-تکه نانی بر زمین افتاده است.
- برای که می بردید؟
-ظله ی بنی ساعده.
می دانستم مولایم هر شب قرص نانی زیر بالش هر کدام می گذاشت. دلم راضی نبود.
-آخر مولا جان آنها از شیعیان شما نیستند...
نگاهی به من انداخت که تا عمق وجودم لرزید. دهان به سخن باز کرد و چنین گفت:
« اگر از شیعیان ما بودند، بیش از این می کردیم...»3
1. درود بر تو نباشد. خوش نیامدی.
2. بحار الانوار/ ج27
3. بحار الانوار/ ج 47
جریان شهادت امام صادق(ع)

سوال:
لطفاً جریان شهادت امام صادق ـ علیه السّلام ـ را به طور مفصّل توضیح دهید؟
پاسخ:
وقتی منصور دوانقی در سال 136 هجری به خلافت رسید و حکومت خود را تثبیت کرد، دوران اختناق شدید بر شیعیان شروع شد وی قصد داشت که همه شخصیتهای برجسته خاندان علی ـ علیه السّلام ـ را از سر راه خود بردارد به همین خاطر، بارها امام صادق ـ علیه السّلام ـ را بحضور طلبیده و او را مورد بازجوئی قرار داد. تا اینکه بالاخره در سال 148 هـ ق بوسیله عامل خود در مدینه آن امام را مسموم و به شهادت رسانید.
امام صادق ـ علیه السّلام ـ در سال 114 به امامت رسید. دوران امامت آن حضرت مصادف بود با اواخر حکومت امویان که در سال 132 به عمر آن پایان داده شد و اوایل حکومت عباسیان که از این تاریخ شروع شد.
در میان ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ عصر امام صادق ـ علیه السّلام ـ منحصر بفرد بوده. زیرا آن دوره از نظر سیاسی، دوران ضعف حکومت بنیامیه و قدرت بنیعباس بوده است با قدرت گرفتن بنیعباس، آنها از وجود مبارک امام صادق ـ علیه السّلام ـ بیمناک بودند و در صدد شهادت آن حضرت برآمدند. هنگامی که ابوالعباس (اولین خلیفه عباسی) از دنیا رفت برادرش منصور دوانقی که مردی ستمگر و خونریز بود به مقام خلافت رسید. وی پس از اینکه به مقام خلافت رسید از کثرت شیعیان و پیروان امام صادق ـ علیه السّلام ـ اطلاع یافت. منصور بخوبی میدانست که پیشوای ششم شیعیان، مرکز ثقل مبارزات اسلامی، به شمار میروند، لذا چندین مرتبه تصمیم به قتل آن حضرت میگیرد ولی هربار بنابه عللی از قتل آن حضرت منصرف میشود. وی همواره از فعالیت امام صادق ـ علیه السّلام ـ سخت نگران بود. محبوبیت عمومی و عظمت علمی امام ـ علیه السّلام ـ بر این بیم و نگرانی میافزود.[1] بعلاوه منصور شیعیان را نیز در مدینه به شدّت تحت کنترل و مراقبت قرار داده بود به طوری که در مدینه جاسوسانی داشت که گزارش آنها را به او میدادند و کسانی را که با امام صادق ـ علیه السّلام ـ رفت و آمد داشتند، گردن میزدند».[2] امام ـ علیه السّلام ـ نیز یاران خود را از همکاری با دربار خلافت منع میکرد تا کمکی به ستمگران نشود. لذا میفرمود: «من دوست ندارم که برای آنها (بنیعباس) گرهی بزنم یا درِ مشکی را ببندم، هر چند در برابر آن پول بسیاری بدهند. زیرا کسانی که به ستمگران کمک کنند در روز قیامت در سراپردهای از آتش قرار داده میشوند تا خدا میان بندگان خود حکم کند.»[3] «روزی منصور دوانقی به امام صادق ـ علیه السّلام ـ نوشت: چرا مانند دیگران نزد ما نمیآیی؟ امام در پاسخ نوشت: ما (از لحاظ دنیوی) چیزی نداریم که برای آن از تو بیمناک باشیم و تو نیز از جهات اُخروی چیزی نداری که به خاطر آن به تو امیدوار گردیم و... منصور نوشت: بیایید ما را نصیحت کنید. امام پاسخ داد: اگر کسی اهل دنیا باشد تو را نصیحت نمیکند واگر هم اهل آخرت باشد نزد تو نمیآید».[4]
به همین علّت، منصور دوانقی به تکریم و احترام دیگران پرداخت تا امام را تحقیر کند. «سخنگوی بنیعباس در شهر مدینه اعلام کرد که: جز مالک بن انس و ابن ابی ذئب کسی حق ندارد در مسائل اسلامی فتوا بدهد».[5] بدنبال این جریان حکومت وقت با تمام امکانات خود به طرفداری از مالک و ترویج و تبلیغ وی پرداخت تا از این رهگذر، مردم را از مکتب امام صادق ـ علیه السّلام ـ دور کند. روزی منصور به مالک گفت: اگر زنده بمانم فتاوای تو را مثل قرآن نوشته به تمام شهرها خواهم فرستاد و مردم را وادار خواهم کرد به آنها عمل کنند».[6] میتوانیم بگوییم که دوران منصور یکی از پر اختناقترین دورههای تاریخ اسلام بود و امام صادق ـ علیه السّلام ـ ده سال از اواخر عمر خود را در چنین دورانی سپری ساخت، منصور بعد از اینکه متوجه شد که نمیتواند از نظر علمی و شخصیتی امام صادق ـ علیه السّلام ـ را مغلوب سازد به فکر حذف و شهادت آن حضرت افتاد، تا اینکه بعد از چندین مرتبه که شبانه به منزل آن حضرت یورش بردند و در دل شب از منزل بیرون کشیدند و به تبعید مجبور ساختند، بالاخره در سال 148 (بیست و پنجم شوال) بوسیله سمّ آن امام بزرگوار را مسموم و به شهادت رسانیدند».[7]
مرحوم مطفر در کتاب الامام الصادق ـ علیه السّلام ـ بعد از بیان شهادت آن حضرت در سال 148 هـ ق میگوید: «تمام نویسندگان شیعه بر این عقیده میباشند که منصور توسط عامل خود در مدینه بوسیله سمّ آن حضرت را به شهادت رسانید و علاوه برتمام موّرخین، و نویسندگان شیعه عدّهای از بزرگان اهل سنت نیز شهادت آن حضرت را بوسیله سمّ میدانند از جمله آنها صاحب کتاب «نورالابصار»[8] «تذکرة الخواص» و «الصواعق المحرقه» و... را میتوان نام برد».[9] (بعلاوه مسعودی در مروج الذهب جلد 2، ص 212، ابن الصباغ مالکی در الفصول المهمه ص 120 و... به موضوع مسموم شدن امام صادق ـ علیه السّلام ـ اشاره کردهاند).
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی.
2. دور نمایی از زندگانی امام جعفر صادق(ع)، عقیقی بخشایشی.
3. منتهی الامال، شیخ عباس قمی.
4. الارشاد، شیخ مفید، ترجمه رسولی محلاتی.
------------------------------
[1] . مجلسی در بحارالانوار، فصل مستقلی را به برخوردهای میان امام صادق ـ علیه السّلام ـ و منصور اختصاص داده است. ر.ک: ج47، ص162ـ212.
[2] . طوسی، اختیار معرفة الرجال (معروف به رجال)، تحقیق، حسن مصطفوی، مشهد، دانشگاه مشهد، ص 282.
[3] . حر عاملی، وسائل الشیعه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج12، ص129.
[4] . مجلسی، بحارالانوار، ج47، ص184.
[5] . ابن خلکان. وفیات الاعیان، تحقیق: دکتر احسان عباس، قم، منشورات الرضی، چاپ 2، ج4، ص135.
[6] . ذهبی، شمسالدین محمد، تذکرة الحفاظ، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج1، ص212.
[7] . عقیقی بخشایشی، دورنمائی از زندگانی امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ ، انتشارات نسل جوان، ص 309.
[8] . نورالابصار، شبلنجی، ص 144، ابن حجر هیثمی مکی در الصواعق المحرقه، ص 120.
[9] . مطفری، محمدحسین، الامام صادق ـ علیه السّلام ـ النجف، انتشارات حیدریه، ج2، ص112.
[11] عبدالرحمن انصاری، در انتظار خورشید ولایت، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، سال 1373، ص 322 با کمی تغییرات
نیازمندان گمنام
برگرفته از نامه چارلی چاپلین به دخترش
... نیمهشب هنگامی که از سالن پرشکوه تئاتر بیرون میآیی، آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن و حال آن راننده تاکسی را بپرس که تو را به منزل میرساند، حال زنش را بپرس و اگر پولی برای خرید لباس بچه نداشت، مبلغی پنهان در جیبش بگذار...... دخترم، هر وقت خواستی دو دلار خرج کنی، با خود بگو، سومین دلار از آن من نیست بلکه متعلق به مرد فقیری است که امشب به یک دلار احتیاج دارد، جستجو لازم نیست، این نیازمندان گمنام را، اگر بخواهی، همه جا خواهی یافت. مقبره بزرگان ژوزف ادیســون وقتی به مقبره بزرگان می نگرم هر گونه احساس رشک در من می میرد، وقتی که اندوه پدران و مادران را بر مزار فرزندانشان می بینم دلم از شفقت آب می شود، وقتی به مقبره پدران و مادران می نگرم بیهودگی اندوه بر رفتگانی را می بینم که چندی دیگر خودمان نیز باید از پی آنها برویم، وقتی پادشاهان را در کنار آنان که معزولشان کردند خفته می بینم، یا رهبرانی که با ستیزه ها و جدالهایشان جهان را دچار تفرقـــه نموده اند، با اندوه و حیرت به رقابتها، نفاقها و مشاجره های حقیر آدمی پی می برم، وقتی به تاریخ مقـابر می نگرم چه آنها که دیروز مردند و چه آنهایی که ششصد سال پیش، به روز عظیــمی می اندیشم که همه ما معاصرانی خواهیم بود که به پا خواهیم خواست.
نوعدوستی
آلبرت انیشتین وجود ما جزئی از یک کل شگفتانگیز است که «عالم هستی» نام نهادهایم، حال آنکه اغلب خود، افکار و احساساتمان را چیزی جدا و متمایز از دیگران تلقی میکنیم و این خیال باطل بر ایمان در حکم یک زندان است و ما را به ارضای خواهشهای فردی و در نهایت رفع مسائل اطرافیانمان محدود میکند، حال آنکه به حکم وظیفه انسانی خویش باید فضای شفقت و نوعدوستی خود را هر چه بیشتر گسترده کنیم تا بدانجا که این گستردگی، مخلوقات زنده و همچنین طبیعت را با تمامی زیباییهایش در بر گیرد.
خدمت و ایثار
مهاتما گاندی هر یک از ما به طور ارادی و یا غیر ارادی خدماتی انجام میدهد، اگر این عادت را در خود توسعه دهیم که از روی تأمل و اندیشه خدمت کنیم، گرایش خدمت و ایثار ما نسبت به زندگی بیشتر و نیرومندتر شده و این وضعیت نه تنها موجب مسرت و انبساط خاطر ما خواهد شد بلکه در شبکه جهانی بخشش و بارش قرار گرفته و همگان را بهرهمند میسازد. اندیشه های سرنوشت سازامانوئل سودنبرگ ، دانشمند، فیلسوف و عارف سوئدی هر اندیشه انسان زاده مغز اوست، آن از مغز به اعضای بدن منتقل می شود و سرانجام به صورت کار ظاهر می گردد.هر فکری که از مغز وارد اعضای بدن شود، با اعضای بدن هماهنگ است، به این شکل انسان زندگی خود را در میان وجود مادیش ترتیب می دهد، یعنی خود او شرح حال خود را تهیه می کند، و باز به این صورت است که فرشتگان به ساختمان بدنی هر انسان نگاه می کنند و سرنوشت او را تعیین می نمایند. فرمانروایان قلبهادکتر علی شریعتی پیامبران ، فرمانروایان بی رقیب قلبها، بر مرکب وحشی و سرکش تاریخ سوار و زمام آن را در دست دارند، و با شلاق ناپیدایی که طنین ضربه هایش هنوز در زیر این آسمان می پیچد و به گوش می رسد، کاروانهای عظیم بشری را در پی خویش پیش می برند، تاریخ حکایت می کند که هرگاه کاروانی راه گم کرده و یا از رفتن باز ایستاده است، یکی از این سواران، ناگاه از گوشه نامعلومی ظاهر شده و قوم را به حرکت آورده و یا راهی تازه در پیش پایشان گشوده است. تکامل بشردکتر دونوی هر یک از ما یک نقش فردی داریم که باید اجرا نماییم، اما تنها زمانی میتوانیم این نقش را خوب ایفا کنیم که همواره در تلاش باشیم از خودمان فراتر رویم، با این تلاش است که میتوانیم شخصاً در وظیفه خود در جهت تکامل مشارکت داشته باشیم، اگر ما دارای فرزند هستیم تا اندازهای و به لحاظ آماری در هدف خلقت مشارکت داشتهایم، اما مادامی که شخصیت خود را گسترش ندهیم هیچگونه اثری در تکامل حقیقی بشریت به جای نگذاشتهایم. مهـــرجبران خلیل جبران به شما می گویم که زندگی براستی تاریک است مگر آنکه شوقی باشد،و شوق همیشه کور است مگر آنکه دانشی باشد،و دانش همیشه بیهوده است مگر آنکه کاری باشد،و کار همیشه تهی است مگر آنکه مهری باشد،و اگر با مهر کار کنید خود را به خویشتن خویش می بندید و به یکدیگر و به خداونـــد خود.
فرداهای درخشان
دکتر مارتین لوترکینگ، رهبر نهضت مبارزه با تبعیض نژادی سیاهپوستان آمریکا گاهی پیش میآید که ابرهای سیاه روزهای ما را تاریک کرده و شبهایمان را در ظلمات ژرفی فرو برند، در چنین لحظاتی به یاد آوریم که در جهان قدرت بزرگ و مهربانی وجود دارد که پروردگار نامیده میشود، او میتواند در موقع لزوم راه ما را روشن و امروزهای تاریک را به فرداهای درخشان بدل کند، این تنها امیدی است که بتوانیم مردان بهتری بوده و جهان زیباتری بنا نماییم.
چند جمله با خدا
گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم …
گفتی: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/???) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش میشد بهت نزدیک شم …
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/???)::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/??) ::.
گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی …
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.::پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/??)::.-
گفتم: با این همه گناه… آخه چیکار میتونم بکنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.::مگه نمیدونید خداست که توبه رو از بندههاش قبول میکنه؟! (توبه/???) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/?-? ) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/??)::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.::به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/???)::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میکنه؛ عاشق میشم! … توبه میکنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.::خدا هم توبهکنندهها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/???) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفتی: الیس الله بکاف عبده
.::خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/??) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار میتونم بکنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.::ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشتههاشبر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیارن .خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/??-??
روزى سفیان ثورى امام را دیدار کرد و مشاهده نمود که آن حضرت لباسى بر تن دارد سفید، همچون سفیده تخم مرغ.
گفت: این لباس، برازنده شما نیست !
- امام فرمودند: گوش کن ! چیزى برایت مى گویم که اگر بر حق و سنت بمیرى نه بر بدعت و گمراهى، براى دنیا و آخرتت مفید و سودمند خواهد بود. این را بدان که رسول الله (ص ) در عصرى زندگى مى کرد که فقر و ندارى بر آن حاکم بود. اما پس از آنکه دوران فقر و تنگدستى جامعه پایان یافت و فراوانى و وفور نعمت پیش آمد، شایسته ترین اشخاص براى این نعمتها، نیکوکارانند نه بدکاران، مؤمنانند نه منافقان، مسلمانانند نه کافران. پس تو چه مى گوئى اى سفیان؟! به خدا سوگند با اینکه مى بینى اینگونه لباسى نفیس و سفید پوشیده ام، مع ذلک از آن روزى که به حد تکلیف رسیده ام، صبح و شامى فرا نرسیده است که در میان اموال و دارائى من حق خدائى بوده باشد و من آن را به جاى خود پرداخت نکرده باشم (1).
- روزى دیگر عده اى از مردمان صوفى مسلک و متظاهر به زهد که داعیه اى هم داشتند و مردم را به مرام و مسلک خود مى خواندند و مى خواستند همه مثل آنها ظاهرى ژولیده، کثیف و پریشان داشته باشند، نزد امام صادق (ع ) آمدند و گفتند : دوست ما نتوانست با شما حرف بزند و دلایل آماده نبود و نتوانست مطرح سازد. (2)
اکنون دلایل خود را مطرح کنید.
- دلایل ما از خود قرآن است.
بسیار خوب، بیان کنید که آیه هاى قرآن شایسته ترین چیزى است که ما باید آن را پیروى کنیم و برنامه عمل خود قرار دهیم.
- خداوند تبارک و تعالى درباره قومى از یاران پیامبر چنین مى گوید:
(3)"و یوثرون على أنفسهم ولو کان بهم خصاصة و من یوق شحّ نفسَه فاولئک هم المفلحون"(آنان بر نفس خود ایثار مى کنند و هر چند که خود فقیر و نادارند (دیگران را مقدم مى دارند). و کسانى که جلوى طمع و حرص نفس خویش را مى گیرند، اینان رستگارند).
و در جاى دیگر فرمود:
"و یطعمون الطعام على حبّه مسکینا و یتیماً و اسیراً..." (4)
آنان طعام و خوراکى را با اینکه به آن علاقمند هستند و نیاز دارند، به فقیر، یتیم و اسیر مى بخشند.
همین دو آیه به عنوان دلیل مسلک ما کافى است.
یکى دیگر از آنان که در گوشه اى نشسته بود، معترضانه به امام گفت : ما مى بینیم شما به خوددارى از طعامهاى پاکیزه دعوت مى کنید، مع ذلک به مردم دستور مى دهید از دارائیشان بیرون روند، تا خود شما از آنها لذت ببرید و بهره مند گردید(5).
- این حرفهاى بى فایده را کنار بگذارید و به من بگوئید ببینم شناخت شما نسبت به قرآن چگونه است؟ آیا ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه آن را که تمام گمراهیها و تباهیها در میان امت مسلمان از همین نقطه آغاز مى شود، مى دانید؟
قسمتى را آرى و نه همه را.
- گرفتارى شما از همین جا شروع مى شود( که ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه قرآن را نمى فهمید) و احادیث رسول خدا هم همینطور هستند.
اینکه گفتید خداوند برخى یاران پیامبر را ستوده و از عملکرد نیکویشان ما را خبر داده است، کار آنان وقتى بوده که نهى و منعى از آن نبوده وپاداشى هم از این نوع ایثار (6) مى بردند.
بعد خداوند (جلّ و عزّ) فرمانى برخلاف فرمان اول صادر کرد. پس این فرمان، آن اولى را از بین برد و این فرمان دوم لطف و رحمتى بود از سوى خداوند در حق مؤمنان تا خود و خانواده و عیالشان به ضرر و زحمت نیفتند و در خانواده ها به بچه هاى کوچک، پیرمردان و پیرزنان ستم نشود که آنان حوصله و تحمل گرسنگى را ندارند(و از طریق زهدنان آورشان صدمه و آسیب نبینند).
اگر من که فقط یک قرص نان دارم، ایثار کرده و آن را به دیگرى بدهم پس فرزندان من چه بخورند؟ آیا آنها از بین بروند و هلاک شوند؟ لذا رسول خدا فرمود:پنج عدد خرما، گرده نان، دینار و یا درهمى که انسان دارد و مى خواهد خرج کند بهترین مورد، خرج و انفاق بر پدر و مادر است، بعد اهل و عیال خود آدمى و در مرحله سوم براى خویشاوندان فقیر و نزدیک و بعد براى همسایگان نادار و محتاج و در پنجمین مرحله که پائین ترین درجه و کم ثواب ترین همه است، خرج در راه خدا (بطور کلى ) مى باشد.
روزى پیامبر درباره یکى از انصار که به هنگام مرگ، همه دارائى اش را که منحصر به پنج یا شش برده بوده آزاد کرده و کودکان خردسال هم از خود باقى گذاشته بود، فرمود: اگر مرا از این جریان آگاه مى ساختید نمى گذاشتم او را در کنار مسلمانان دفن کنید که او با این کارش بچه هاى گدا وسائل به کف از خود باقى گذاشته و رفته است.
- پدرم حدیث کرد که رسول خدا مى فرمود: در خرج و انفاق، اول باید از اهل و عیال شروع کنى، سپس هر کسى نزدیکتر باشد، اولویت با اوست و این سخن قرآن است و مطلبى است که برخلاف پندار شما از سوى خداوند عزیز و حکیم مقرر گشته است :
(7)"والّذین اذا انفقوا لم یُسرِفوا و لمَ یْقتروا و کان بین ذلک قواماً" (آنان که به هنگام انفاق اسراف نمى کنند و سخت هم نمى گیر ند، بلکه روشى میانه دارند.) خداوند عمل کسانى را که اصلاً چیزى براى خود باقى نمى گذارند و همه چیز را به دیگران مى بخشند و باصطلاح شما ایثار مى کنند، اسراف نامیده و در بیش از یک جا فرموده : <ان الله لا یحب المسرفین > (8) خداى تعالى مؤمنان را از اسراف و زیاده روى در خرج و انفاق نهى نمود، چنانکه از سختگیرى و امساک نیز منع فرمود، اما به روش میانه فرمان داد، یعنى انسان نباید همه آنچه را که دارد خرج و یا انفاق کند، آنگاه از خدا بخواهد که به وى روزى دهد که چنین دعائى مستجاب شدنى نیست، به علت حدیثى که از رسول خدا به ما رسیده است که فرمود:
- <دعاى چند صنف و گروه از امت من مستجاب نمى شود: مردى که پدر و مادرش را نفرین کند و علیه آنها دعا نماید، مردى که بدهکارش را که از پرداخت بدهى خوددارى مى کند و یا منکر مى شود، نفرین کند، در حالیکه مى توانست نوشته اى از او بگیرد و یا شاهدى اقامه کند، مردى که زنش را نفرین کند، چون خداوند راه خلاصى گذاشته و طلاق را حلال دانسته و او مى تواند بدین وسیله خود را رها سازد، مردى که در خانه اش مى نشیند و بدون اینکه حرکتى کند و بیرون رود و به جستجو بپردازد، از خدا روزى بطلبد که خداوند جل جلاله فرماید: اى بنده من ! آیا تو راهى براى جستجوى روزى ندارى و من تن سالم به تو ندادم که مى توانى در روى زمین حرکت کنى و تلاش و کوشش نمائى که در این صورت پیش من معذور بودى که به فرمان من رفتى؟ و براى اینکه بارى بر دوش خانواده ات نباشى، اگر خواستم برایت روزى مى دهم و اگر خواستم از دادن روزى امساک مى کنم، ولى به هر حال تو معذور نیستى که تلاش نکنى، و مردى که خداوند به او روزى فراوان و مال کلان داده است، اما همه را بى رویه خرج کند و بعد رو به خدا نموده و گوید: پروردگارا! به من روزى بده، که خداوند در جواب گوید: آیا من به تو روزى گسترده ندادم؟ چرا با اقتصاد و تدبیر خرج نکردى و آنگونه که فرمان داده بودم، عمل ننمودى؟ چرا اسراف کردى؟ مگر من تو را از اسراف و ولخرجى منع نکرده بودم؟، و بالاخره مردى که درباره قطع رحم و خویشاوندان نزدیکش دعا کند که این دعا هم مستجاب نخواهد شد>.
خداوند به پیامبرش یاد داد که چگونه انفاق و خرج کند، بدین ترتیب که روزى پیامبر هفت مثقال طلا داشت و دوست نداشت که بخوابد و آن را انفاق و خرج ننماید، لذا شبانه آن را صدقه داد. صبح که شد چیزى براى خود نداشت.
اتفاقاً مرد بینوائى از او کمک خواست، ولى پیامبر چیزى نداشت که به او بدهد گدا پیامبر را ملامت کرد و پیامبر از این جریان غمگین شد که چرا چیزى ندارد که به او بدهد، زیرا که پیامبر بسیار دلنازک و مهربان بود. در اینجا خداوند رسولش را ادب فرمود و چنین دستور داد:
"ولا تَجعلْ یَدک مَغلُولةً الى عُنقکَ ولاَ تبسطها کلَّ البسطِ فَتقُعدَ مَلوماً مَحسورا"(9) (دستت را به گردن مبند (زیاد ممسک مباش ) و آن را زیاد هم نگشا (ولخرجى نکن )! پس در نتیجه ملامت شده، حسرت خورده و از مال بیرون آمده مى نشینى.) خداوند مى خواهد به رسول خویش بفرماید که گاهى مردم از تو چیزى مى خواهند و تو را در ندادن معذور نمى دانند اگر همه آنچه را که دارى یکجا خرج کنى و از دارائى بیرون آئى حسرت مى خورى. اینها احادیثى است که قرآن صحت آنها را تأیید مى کند، قرآن هم که مورد تصدیق مؤمنان و مردان خدائى است....(10)
- پس از او مى دانید که سلمان و ابوذر داراى چه فضیلت و ارزشى در اسلام هستند که رضوان خدا بر ایشان باد.
روش زندگى سلمان چنان بوده است که وقتى سهم خود را از بیت المال مى گرفت هزینه سالانه اش را کنار مى گذاشت تا سال بعد فرا رسد و دوباره سهم خود را بگیرد.
عده اى به سلمان اعتراض کردند که تو با این زهدى که دارى، چرا چنین مى کنى؟ تو از کجا مى دانى؟ شاید امروز یا فردا بمیرى !
او در پاسخ گفت : چرا شما امیدى براى زنده ماندن من ندارید، همچنانکه بیم دارید که من بمیرم؟ اى بى خبران ! نمى دانید که نفس انسانى در صورت عدم تأمین معیشتش مضطرب و نگران مى شود، اما وقتى که هزینه زندگى اش تأمین باشد، آرامش پیدا مى کند؟
اما ابوذر، او چندین بچه شتر و بره گوسفند داشت. شیر آنها را مى دوشید و موقعى که خانواده اش هوس گوشت مى کردند، از آنها سر مى برید. و نیز هنگامى که مهمانى به او مى رسید و یا از همشهریانش کسانى احتیاج به گوشت پیدا مى کردند، شترى نحر مى کرد و گوشت آن را تقسیم مى نمود و خود هم سهمى به اندازه دیگران نه کم و نه زیاد بر مى داشت. پس چه کسى از اینها زاهدتر است؟ اینان کسانى هستند که رسول الله درباره شان آنگونه تعریف کرده است، مع ذلک آنان در زندگى خود روزى نبوده که مالک هیچ چیز نباشند. آیا شما مى گوئید مردم لوازم زندگى خود را دور بریزند و دیگران را در استفاده از]،< آنها بر خود و خانواده شان مقدم بدارند؟
- اى جماعت صوفى ! شنیدم پدرم به روایت از پدرانش از رسول خدا فرمود: <آنگونه که من از وضع مؤمن در شگفت مى مانم، از هیچ چیز دیگر تعجب نمى کنم : او اگر در دنیا با قیچى قطعه قطعه شود، آن را براى خود خیر مى داند و اگر مالک همه آنچه میان مشرق و مغرب است باشد، آن را نیز براى خود خیر و صلاح مى داند. به هر حال، هر چه خداوند برایش بخواهد او آن را براى خود خیر و صلاح مى داند>.
- اى کاش مى دانستم آیا همین اندازه صحبت براى شما کافى است یا بیشتر توضیح دهم؟! آیا نمى دانید که خداوند عزوجل در امر جهاد، نخست هر یکنفر مؤمن را با ده نفر کافر برابر دانسته و واجب کرده بود که یک مؤمن به تنهائى در برابر ده تن کافر بایستد و پیکار کند و اگر به آنها پشت کند و فرار نماید، مستحق آتش مى شود؟ سپس خداوند در حق مؤمنان لطف کرد و به جاى ده مرد، دو مرد منظور فرمود.
- پس دو مرد، ده مرد را نسخ نمود و آن تخفیفى بود از سوى خداوند عزوجل در حق مؤمنان.
زمانى که مسلمانان از مکه به مدینه هجرت کردند آنان در ابتداى ورود به مدینه هیچ چیز نداشتند، نه مسکن و پناهگاهى و نه خورد و خوراکى. لذا ایثار براى انصار یک تکلیف ضرورى و لازم بود تا اینکه کم کم مهاجرین خود را جستند و وضع زندگیشان نسبتاً سامان یافت.
- در این موقع بود که حکم ایثار با فرمان میانه روى در انفاق نسخ گردید.
(امام صادق (ع ) لزوم جهاد یک مؤمن را با ده کافر در بدو امر که مسلمانان اندک بودند و نسخ آن را با لزوم جهاد و پیکار با دو مرد که تخفیفى بود درباره مؤمنان، به عنوان مثال مطرح فرموده است.)
- به من بگوئید ببینم حکم قاضیان خود را در اینکه نفقه زن را بر شوهر واجب مى دانند، اما شوهر مى گوید من زاهد هستم و چیزى ندارم، حکم عادلانه مى دانید یا ظالمانه؟ اگر آن قضاوت را، قضاوت جور بدانید و حکمشان را هم حکمى ظالمانه تلقى کنید، مردم خود شما را ظالم و ستمگر مى شناسند و اگر آن قضات را جائر ندانید و حکمشان را عادلانه بدانید، حرف خود را نقض کرده اید که هر انسانى لازم است هزینه زندگى خود و خانواده اش را داشته باشد. و همچنین این قضاوت وصیت و احسان انسان را در بیش از یک سوم مالش مردود مى دانند.
- به من بگوئید ببینم اگر مردم، زاهد پیشه باشند به آن معنى که شما مى پندارید، پس این همه کفاره ها، نذورات و زکات طلا و نقره و خرما و کشمش و دیگر چیزهائى را که به عنوان زکات واجب مى شود، مانند شتر، گاو و گوسفند چه کسانى بگیرند؟ (مگر نه این است که برداشت شما از زهد آن است که انسان گرسنه بماند و برهنه و کثیف زندگى کند؟) چون به نظر شما، هیچکس نمى تواند مال دنیا را براى خود داشته باشد و هر چند که خود نیازمند و فقیر باشد، باید آنرا به دیگرى دهد.
- پس چه مسلک بدى دارید شما! و چقدر نسبت به قرآن و سنت و احادیث رسول خدا که مورد تصدیق قرآنند اما شما روى ندانم کارى آنها را مردود مى دانید، جاهلید! شما در آیه هاى غریب قرآن و در ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و امر و نهى آن دقت نمى کنید و به آنها توجه ندارید.
- به من بگوئید ببینم سلیمان بن داود را چگونه مى شناسید؟ او از خدا براى خود سلطنت خواست، سلطنتى که پس از او شایسته براى هیچکس نباشد. (11)
و خداوند هم به او چنین حکومت و سلطنتى را داد و او حق مى گفت و به حقیقت عمل مى کرد و ما مى بینیم خداوند این تقاضا و این زندگى را براى او عیب نگرفت و براى هیچ مؤمنى هم آن را عیب و ننگ نمى داند. قبل از سلیمان، پدر او داود را در نظر بگیرید که چه حکومت، قدرت و سلطنت محکمى داشت. و همچنین یوسف که به پادشاه مصر گفت : مرا خزانه دار خود قرار بده که من مردى امین و دانا هستم. و قدرت او چنان گسترش یافت که تمام کشور مصر را تا سرزمین یمن فرا گرفت و همه در سالهاى خشکى و قحطى، از او طعام مى گرفتند. او نیز حق مى گفت و حق عمل مى کرد و کسى را نمى شناسیم که این زندگى را براى او ننگ و عار بداند.
پس اى مدعیان زهد و تصوف ! از آداب الهى و اصول تربیتى خدائى درباره مؤمنان، ادب آموزید و به امر و نهى خدا بسنده کنید و امور مشتبه را رها نمائید و علم چیزى را که نمى دانید به اهل آن واگذارید که در پیشگاه خدا تبارک و تعالى معذور خواهید بود و پاداش هم خواهید برد و درصدد دانستن ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه قرآن باشید و حلال را از حرام بازشناسید که آن، شما را به خداوند نزدیکتر مى کند و شما را از جهل و نادانى دور مى سازد و جهالت را به اهل آن واگذارید که جاهل در جهان کم نیست. این اهل علم و دانشند که اندکند و خداوند فرمود: <فَوقَ کلّ ذِى علمٍ عَلیٌم >. (12)
مناظره در مورد صدقه و احسان
بدون تردید بسیارى از مردم به سبب جهل و نادانى و خود بزرگ بینى گمراه کننده، به زمین مى خورند و اگر اینگونه اشخاص به فکر و اندیشه خود اکتفا کنند و از مراجعه به اهل دانش راستین خوددارى نمایند همیشه در بیابان بیکران نادانى سرگردان بوده و خواهند پنداشت که داناى شریعت هستند. و چه کسى مى تواند راهنماى این قبیل افراد باشد، جز آن کسى که عالم به شریعت الهى است، همانطور که نازل گشته است؟
به عنوان نمونه، مناظره اى را که میان امام صادق (ع ) از یک سو و یک نادان مدعى علم و دانش از سوى دیگر، درباره صدقه رخ داده، از زبان خود امام مى شنویم :
یک نمونه بارز پیرو هواى نفس و خودخواه و متکبر، شخصى است که من شنیده بودم مردمان عامى و سطحى او را خیلى بزرگ مى دارند و من هم تمایل پیدا کرده بودم که او را ببینم، طوریکه او مرا نشناسد.
روزى مشاهده کردم که عده اى از همان مردمان قشرى و سطحى اطراف او راگرفته اند و او با رفتار فریبکارانه اش مردم را سرگرم کرده است.
بالاخره از مردم جدا شد و راهش را در پیش گرفت و من هم به دنبال او راه افتادم و با چشم خود دیدم که او به یک مغازه نانوائى رسید و با تردستى خاصى دو عدد نان ازدکان نانوا دزدید. من از مشاهده این وضع، بسیار در شگفت شدم و در دل خویش گفتم : شاید معامله کرد و پول داد و خرید. اما سپس گفتم : اگر پول مى داد و مى خرید، پس چه حاجت داشت که نان را دزدکى بردارد؟ باز او را دنبال کردم، تا به یک مغازه انار فروشى رسید. آنجا نیز این چشم و آن چشم کرد و دو تا انار سرقت نمود. باز در تعجب فرو رفتم. اما در دل گفتم : شاید خرید کرد و پول پرداخت. و بعد به نظرم رسید که اگر چنین بود، چه نیازى به دزدى داشت؟ باز او را تعقیب نمودم. به بیمارى رسید; دو عدد نان و دو تا انار را جلوى او گذاشت.
من جلو آمدم و پرسیدم : این چه کارهائى بود که تو انجام دادى.
گفت : شاید تو جعفر بن محمد هستى؟ گفتم : بلى.
گفت : آن اصل و نسب براى تو چه سودى دارد که نادان هستى؟ (العیاذبالله ).
گفتم : به چه چیزجاهل و نادان هستم؟ گفت : سخن خدا را که فرمود: <مَن جاءَ بالحَسنه فِله عشرُ امثالِها و من جاءَ بالسّیة فِلا یجزى الاّ مثلَها> (1) (هر کس یک حسنه و کار نیک انجام دهد، براى او ده برابر پاداش هست و هر کس کار بدى بجا آورد، جز به همان اندازه کیفر نشود.)
اینکه دیدى من دو عدد نان دزدیدم، دو گناه بیش نکردم و بعد که دو تا انار سرقت نمودم، دو گناه بر گناهان او افزوده شد; پس این مى شود چهار گناه. و چون هر یک از نانها و انارها را احسان کردم و صدقه دادم، چهل ثواب به دست آوردم. پس، از این چهل ثواب، چهارگناه کسر مى شود، براى من سى و شش ثواب باقى مى ماند!
گفتم : مادرت به عزایت نشیند! تو از کتاب خدا بى خبر هستى. آیا نشنیده اى که خداى تعالى گوید: <اِنّما یتقبلُ اللّه مِنَ المتّقین > (2) (جز این نیست که خداوند از پرهیزگاران مى پذیرد.) پس تو که دو عدد نان دزدیدى، دو گناه کردى و دو انار هم که سرقت کردى گناهان تو شد چهار تا و موقعى هم که آنها را به صاحبانشان برنگرداندى و بدون اجازه مالک آنها به دیگران بخشیدى، بر چهار گناه قبلى چهار گناه دیگر افزودى، نه اینکه چهل حسنه و ثواب به دست آوردى ! او را که همچنان به سخنان من گوش مى داد و مرا نظاره مى کرد به حال خود گذاشتم و راهم را در پیش گرفتم.
آنگاه امام فرمود: با این تأویلات زشت و ناخوشایند است که عده اى گمراه مى شوند و گمراه مى کنند.(3) و چقدر اینگونه تأویلات جاهلانه در میان مردم فراوان است و تعجب هم نیست پس از آنکه آنان خواستند به جاى چشمه هاى زلال آب، از سراب سیراب شوند.
و این بود گوهرهاى بسیار ارزنده اى از مناظرات و بحثهاى حضرت امام جعفر صادق (ع ) با افرادى که از ره هدایت روى بگردانیده و از طریق حق منحرف گشته اند و تازه آنچه ذکر شد، نمونه کوچکى بود از اقیانوس بیکران زندگى علمى امام در مقام استدلال و احتجاج.
منبع:
کتاب "صفحاتى از زندگانى امام جعفر صادق". محمد حسین مظفر
در این وبلاگ شما میتوانید نشنیده های دینی را ببینید و همچنین پاسخ مسایل شرعی خود را بگیرید
بازدید دیروز : 24
کل بازدید : 13430
کل یاداشته ها : 59
