<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" >
<channel>
<title>اسرار ديني و مسايل شرعي</title>
<link>http://ensaniat.ParsiBlog.com</link>
<description>نسخه XML از وبلاگ " اسرار ديني و مسايل شرعي "</description>
<language>fa</language>
<generator>ParsiBlog.com RSS Generator</generator>
<lastBuildDate>Fri, 18 May 2012 21:51:59 GMT</lastBuildDate>
<author>aerospace</author>
<item>
<title>فرار به سوي خدا</title>
<link>http://ensaniat.ParsiBlog.com/Posts/59/%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%b1+%d8%a8%d9%87+%d8%b3%d9%88%d9%8a+%d8%ae%d8%af%d8%a7/</link>
<description>&lt;p&gt;حکايتي از حاج محمد اسماعيل دولابي &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; مي&amp;zwnj;گويند پسري در خانه خيلي شلوغ&amp;zwnj;کاري کرده بود. &lt;br /&gt; همه&amp;zwnj;ي اوضاع را به هم ريخته بود.وقتي پدر وارد شد،&lt;br /&gt; مادر شکايت او را به پدرش کرد.&lt;br /&gt; پدر که خستگي و ناراحتي بيرون را هم داشت، شلاق را برداشت.&lt;br /&gt; پسر ديد امروز اوضاع خيلي بي&amp;zwnj;ريخت است، همه&amp;zwnj;ي درها هم بسته است، &lt;br /&gt; وقتي پدر شلاق را بالا برد، پسر ديد کجا فرار کند؟ راه فراري ندارد!&lt;br /&gt; خودش را به سينه&amp;zwnj;ي پدر چسباند. شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد.&lt;br /&gt; شما هم هر وقت ديديد اوضاع بي&amp;zwnj;ريخت است به سوي خدا فرار کنيد. &amp;laquo;وَ فِرُّوا إلي الله مِن الله&amp;raquo;(1)&lt;br /&gt; هر کجا متوحش شديد راه فرار به سوي خداست.&lt;br /&gt; به نقل از حاج محمد اسماعيل دولابي&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p&gt;منبع: مجله اينرنتي مبين&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 23 Dec 2011 17:06:00 GMT</pubDate>
<comments>http://ensaniat.parsiblog.com/Comments/59</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=2524910</wfw:commentRss>
 <dc:creator>aerospace</dc:creator>
<guid>http://ensaniat.ParsiBlog.com/Posts/59/%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%b1+%d8%a8%d9%87+%d8%b3%d9%88%d9%8a+%d8%ae%d8%af%d8%a7/</guid>
</item>

<item>
<title>پسرم كفترباز است!</title>
<link>http://ensaniat.ParsiBlog.com/Posts/58/%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85+%d9%83%d9%81%d8%aa%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b2+%d8%a7%d8%b3%d8%aa!/</link>
<description>&lt;p&gt;وي اولين اعزام چهارده ساله بود. قبولش نمي&amp;zwnj;كردند. دست برد توي شناسنامه&amp;zwnj;اش و براي اين&amp;zwnj;كه لو نرود، آن را هم با خودش برد.&lt;br /&gt;بيچاره مادرش، براي گرفتن كوپن استشهاد محلي جمع كرد كه شناسنامه&amp;zwnj;اش گم شده&amp;zwnj;. از آن به بعد او دو جلد شناسنامه داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يواشكي رفته بود ثبت نام. وقتي براي تحقيق آمده بودند، مادرش كه فهميده بود، خانه&amp;zwnj;ي روبرويشان را نشان داده بود و گفته بود آن همه كبوتر را مي&amp;zwnj;بينيد؟ براي پسر من است. او اصلا آدم درست&amp;zwnj; و حسابي نيست؛ كفترباز است. آنها هم قبولش نكردند.&lt;br /&gt;وقتي فهميد، رفت بسيج و توضيح داد؛ ولي ديگر دير شده بود. ماند تا اعزام بعدي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با پدرش رفته بود جبهه. آن&amp;zwnj;قدر كوچك بود كه هر كس مي&amp;zwnj;رسيد، نازش مي&amp;zwnj;كرد. چند بار هم مي&amp;zwnj;خواستند برگردانندش. به بهانه&amp;zwnj;ي فراري بودن از خانه؛ پدرش نگذاشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدرش اجازه نمي&amp;zwnj;داد برود. يك روز آمد و گفت: &amp;laquo;پدر جان! مي&amp;zwnj;خواهيم با چند تا از بچه&amp;zwnj;ها برويم ديدن يك مجروح جنگي.&amp;raquo; پدرش خيلي خوشحال شد. سيصد تومان هم داد تا چيزي بخرند و ببرند.&lt;br /&gt;چند روزي از او خبري نبود... تا اين&amp;zwnj;كه زنگ زد و گفت من جبهه&amp;zwnj;ام. پدرش گفت: &amp;laquo;مگر نگفتي مي&amp;zwnj;روي به يك مجروح سر بزني؟&amp;raquo; گفت: &amp;laquo;چرا؛ ولي آن مجروح آمده بود جبهه.&amp;raquo;&lt;br /&gt;پدرش فقط پشت تلفن گريه كرد.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;epelak.net&lt;br /&gt;ياشهيد&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 23 Dec 2011 17:04:00 GMT</pubDate>
<comments>http://ensaniat.parsiblog.com/Comments/58</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=2524907</wfw:commentRss>
 <dc:creator>aerospace</dc:creator>
<guid>http://ensaniat.ParsiBlog.com/Posts/58/%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85+%d9%83%d9%81%d8%aa%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b2+%d8%a7%d8%b3%d8%aa!/</guid>
</item>

<item>
<title>چند سوال در مورد مباحث ظهور حضرت مهدي (عج)</title>
<link>http://ensaniat.ParsiBlog.com/Posts/57/%da%86%d9%86%d8%af+%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%84+%d8%af%d8%b1+%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af+%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%ab+%d8%b8%d9%87%d9%88%d8%b1+%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa+%d9%85%d9%87%d8%af%d9%8a+(%d8%b9%d8%ac)/</link>
<description>&lt;P&gt;چند سوال در مورد مباحث ظهور حضرت مهدي (عج)&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT color=#008000&gt;&lt;STRONG&gt;سوال1: اگرظهور حضرت مهدي عليه السلام همراه و ملازم پر شدن زمين از بيداد و ستمگري است، آيا كوشش در راه نشر احسان و نيكي و تقوي فايده دارد يا خير؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جواب: اولا، تنها ظرف حتمي و غير قابل تغيير ظهور، پر شدن جهان از ستم نيست. بلكه ظهور، ظرف ديگري هم دارد كه صلاح گروهي از مردم و آمادگي بشر براي پذيرش حكومت عدل و جهاني امام عليه السلام است. 1&lt;BR&gt;ثانيا .‌دو واقعيت ستم و پر شدن، از امور نسبي اند. &lt;BR&gt;ثالثا، سخن عقل و فطرت و نيز نداي تربيتي تمامي انبيا و اوليا اين است: حتي اگر تمام اقطار جهان را فساد و ستم فرا گرفت، هرگز نبايد از تلاش در راه اصلاح فرد و جامعه دريغ كرد. تجربه نيز نشانگر ثمرات تلاش هاي آن بزرگواران در همين موقعيت هاي حساس است. چه بسيار انسان هاي پاك و والا را كه علي رغم اكثريت فاسد و جريان فراگير فساد اجتماعي در همين موقعيت ها تربيت كرده و به جامعه تحويل داده اند!&lt;BR&gt;رابعا، مصلحان و مربيان بشريت چنين توصيه كرده اند:&lt;BR&gt;انسان هاي متقي در راه اثرگذاري در محيط تلاش و كوشش كنندنه اين كه خودتحت تاثير محيط و جامعه باشند. &lt;BR&gt;امر به معروف و نهي از منكر رادر اولويت قرار داده هيچ گاه آن ها را ترك نكنند. &lt;BR&gt;هرگز از روح وتاييدات خداوندي نااميد نگردند كه اين ياس خود از گناهان كبيره محسوب مي شود.2 &lt;BR&gt;در بيان وظايف چشم به راهان در ضمن احاديث چنين آمده است: &lt;BR&gt;امام باقر عليه السلام درباره ي اين آيه كه مي فرمايد:« اي مومنان ! صبر پيشه كنيد و يك ديگر را به آن توصيه كنيد و ارتباط يابيد.»3 فرمودند:« منظور اين است كه بر انجام واجبات شكيبا باشيد، بر دشمنان خود صبر پيشه كنيد و با امام چشم به راه خود مرتبط باشيد »4&lt;BR&gt;نيز امام صادق عليه السلام فرمود:&lt;BR&gt;« آن كس كه دوست دارد از ياران قائم ما باشد بايد كه چشم به راه باشد، به پارسايي و حسن خلق رفتار كند و...»5&lt;BR&gt;نتيجه اين كه ظهور و حكومت حضرت مهدي عليه السلام دو ظرف دارد، ظرف انتخابي ما ـ كه صلاح و تقوي است ـ و ظرف قهري ستم كه نتيجه ي عدم كوشش و تلاش مردم و روند عادي روزگاران است. به حكم عقل و دستورات شرع، انسان هاي دوران غيبت مامورند كه ظرف اول را درباره ي خود و سپس ديگران ايجاد و آماده سازند.&lt;BR&gt;در اين زمينه ،‌نگاه كنيد به:&lt;BR&gt;ـ منتخب الاثر (عربي): 493 ـ 500.&lt;BR&gt;ـ ترجمه ي مكيال المكارم: عليه السلام: 165 ـ 613.&lt;BR&gt;ـ معرف امام عصر عليه السلام: 219 ـ 312.&lt;BR&gt;ـ مهر محبوب: 88 ـ 114 و 258 ـ 268.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#008000&gt;سوال2: با وجود اين همه افراد متقي و متديني كه دست اندركار امورخير سطح جهان اند، چرا حضرت مهدي عليه السلام ظهورنمي كنند؟&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جواب: اولا وجود افراد صالح وخير علت تامه ي ظهور نيست، هر چند زمينه فراهم كننده ي آن است. اصل ظهور به خواست و حكمت خداوند بستگي دارد. اراده ي خداوند علت تامه و فاعلي ظهور است كه تعيين، تقديير و امضا مي كند. آمادگي روحي و معنوي مردمان زمينه ي آن است. آنان هرگاه آماده شوند ودعا كند خدا و اراده فرمايد و حكمتش به ظهور تعلق گيرد، آن حضرت ظاهر مي شود. اين نيست كه بگوييم: چون افراد صالح اند، چرا كه ظهور نمي شود؟ بلكه وظيفه ي ما، در صورت صلاح و تقواي مردم، دعا و استغاثه است.افراد صالح بايد براي تعجيل در فرج ظهور دعا كنند و چشم به راه بودن را نشان دهند.&lt;BR&gt;از سوي ديگر، ترديد در صغراي قضيه است كه گفته مي شود مردم با تقوا و صالح اند. كجا افراد متقي و صالح بسيارند؟ وجود آنان درچنين روزگاري (به تعبيرات روايات) از گوگرد سرخ نيز كم تر است. دين نيز در دست افراد بشر، به سان گوگرد سرخ، كم ياب است و نگهداري آن چون آتش در كف دست است. اگرخوب ها و خوبي هاي بيشتر تحليل شود و با ملاك هاي قرآني و روايي و اخلاق اهل بيت سنجش شود6 و به دقت، تفكرات، اعتقادات، اعمال و عمل كرد فردي و اجتماعي و نحوه ي برخورد با دين مطالعه شود، آن گاه معلوم مي شود كه افراد صالح چه قدر نادرند. داستاني را از پدر يكي از مراجع ديني مي آورم. او گفته بود:&lt;BR&gt;يكي از صلحاي شهر به درگاه امام زمان عليه السلام بسيار استغاثه مي كند و عر ض مي كند:« آقا ! با وجود اين همه افراد صالح چرا ظهور نمي كنيد؟ مدت ها گريه و زاري مي كند. ايشان براي اين فرد ظاهر مي شوند. مي فرمايند: براي اين كه امتحان كني كه چند نفر از مردمان حقيقتا صالح اند، شب جمعه، چهل نفر از صالح ترين افراد را در منزل يكي از بهترين صالحان شهر گرد آور، فلان قصاب را هم ( كه او نيز از متقي ترين و بهترين مردم بود ) بخوان وسه راس بزغاله آماده كن و قصاب و بزغاله ها را در پشت بام ببر.&lt;BR&gt;آن مرد نيك شب جمعه اي را انتخاب مي كند و از ميان تمام صلحا، 40 نفر را دعوت مي كندو در حياط منزل اجتماع مي كنند. اين ها همه مي نشينند و استغاثه ميكنند. (ضمنا آن حضرت سپرده بودند كه او به مردم نگويد بزغاله ها و قصاب در پشت بام اند) يك مرتبه مي بينند نوري بر فراز بام ظاهر شد. يقين مي كنند كه امام زمان عليه السلام تشريف آوردند. آن گاه نور به طرف پشت بام مي رود. يكي از صلحا را كه بسيار مرد نيكي بوده است صدا مي زنندكه: به پشت بام بيا.&lt;BR&gt;او به پشت بام مي رود. بعد از چند دقيقه، مي بينند كه از پشت بام خون جاري شد! يقين مي كنند كه امام زمان عليه السلام اين شخص را سر بريده اند و اين خون اوست. گروهي فرار مي كنند. چند دقيقه ي ديگر صدا مي كنند و مي گويند: فلان شخص (يكي ديگر از صلحا) بيايد.&lt;BR&gt;آن صالح هم به پشت بام مي رود. چند لحظه ي ديگر مي بيننند كه باز هم از ناودان خون جاري شد و يقين ميكنند كه نفر دوم هم به دست آن حضرت سر بريده شد. تمام آنها مي روند و سه نفر بيشتر نمي مانند. نفر سوم را صدا مي كنند. در اين هنگام فقط همان نفر مي ماند و بقيه هم مي روند. او هم ـ يكي از افراد بسيار صالح بودـ بالا مي رود سپس خون از ناودان جاري مي شود.&lt;BR&gt;بعد امام عليه السلام به آن فرد استغاثه كننده و بي تاب مي فرمايد:« مردم اين گونه اند. با اين كه يقين كردند كه ما تجلي كرديم ـ به خاطر اين كه گمان كردند (نه يقين)كه آنان سر بريده شدند ـ همه آن ها پا به فرار گذاشته و رفتند، حال آن كه اين خون بزغاله هايي بود كه قصاب سر مي بريد !»&lt;BR&gt;مردم بايد امتحان گردند واز امتحان در آيند.و غير از اين داستان، داستان هاي زياد ديگري در تاريخ هست كه اتفاق افتاده و نشان داده كه مردم هنوز آماده ي ظهورنيستند. با زبان، ظهور را مي خواهند‌، ليكن در دل رنگ ديگري دارند. هنگامي كه امتحان پيش مي آيد، حقايق آشكار مي گردد:&lt;BR&gt;« احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا: امنا و هم لا يفتنون؟! ولقد فتنا الذين من قبلهم...»7&lt;BR&gt;يكي از سنت هاي لايتغير خداوند، امتحان است. امتحان كه پيش بيايد، بسياري از مردم مردود مي شوند و بسياري هم تجديد. قبول شده در مرحله ي اول بسيار اندك است. آن چه بر ماست اين است كه: به سوي صلاح حقيقي (نه ادعايي و ريايي) رو آوريم و در همان حال از دعا و استغاثه نكاهيم. انديشه و دلمان، ظهور امام عصر عليه السلام و پيروي از حضرت او باشد تا مگر خداوند منان به دعاي سوخته اي ترحم كندو جهانيان را از سرگرداني و حيرت نجات بخشد. آري، وظيفه ي ما دعا و استغاثه و صلاح و اصلاح است. &lt;BR&gt;در اين باره، مراجعه كنيد به:&lt;BR&gt;ـ مكيال المكارم عليه السلام: 255 ـ 262 &lt;BR&gt;ـ روزگار رهايي: 1 ـ 349.&lt;BR&gt;ـ پيوند معنوي. &lt;BR&gt;ـ معرفت امام عصر عليه السلام 288.&lt;BR&gt;ـ مهر محبوب: 2528 ـ 261.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#008000&gt;&lt;B&gt;سوال 3: معروف است كه حضرت مهدي عليه السلام هنگامي خروج مي كند كه گستره ي زمين از ستم و جور آكنده شود تا تمامي اقطار آن را از داد ودادخواهي مملو سازد. اكنون آيا مي توان نتيجه گرفت كه براي ظهور و نزديك تر شدن زمان آن، به جور و فساد كمك كنيم در نتيجه ،‌اگر پر شدن زمين از ستم و جور شرط خروج ايشان است، در آن صورت وظيفه ي منتظر چيست؟ فراهم ساختن آن شرط؟!&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جواب: جمله ي «يملا الارض عدلا كما ملئت جورا» در روايات گوناگوني آمده است. تنها در كتاب شريف بحارالانوار، 31 مورد اين تعبير ،‌با اندكي اختلاف در عبارات، ديده مي شود، اما مضمون و سياق عبارت هيچ يك از روايات، شرط بودن ستم را براي ظهور حكايت نمي كند، بلكه يكي از دو ظرف را بيان مي دارد. ظرف اول، صلاح و تقوي و ظرف دوم، جور و فساد. ظرف چيزي است و شرط چيز ديگر. مثال زير نزديك كننده ي معناي حديث است:&lt;BR&gt;به دوست خود مي گوييم: روز جمعه بعدازظهربه ديدار تو خواهم آمد. آيا معناي جمله اين است كه ديدن، به روز جمعه بستگي دارد و اگر روز جمعه نتوانستم، ديدار تو منتفي است يا معناي سخن اين است كه روز جمعه ظرف ديدار من از توست، نه شرط آن؟ &lt;BR&gt;بنابراين، امكان و احتمال مي رود كه روزي ديگر، ديدار انجام پذيرد و اگرمي خواستيم شرطيت را بيان كنيم، چنين مي گفتيم:« شرط آمدن من فرا رسيدن روز جمعه است»&lt;BR&gt;نكته دوم اين است كه:&lt;BR&gt;ميان آنچه وظيفه ي ماست و آن چه به طور قهري و طبيعي پيش مي آيد تفاوت روشني هست. وظيفه ي انسان ها از نظر اسلام وقرآن و روايات اهل بيت و عقل. پيش گيري از فساد، تربيت و تكامل در طريق بندگي، رعايت تقوي و طهارت و شناخت خداوند ونبوت و امامت و معاد و عمل بر مقتضاي آن اعتقادات است. لذا در بيان وظايف مردم در زمان غيبت و تاكيد بر اين شناخت ها و عمل بدان ها،‌چه بسيار احاديث وارد شده است. &lt;BR&gt;نتيجه اين كه پر شدن زمين از ستم و فساد يكي از دو ظرف ظهور حضرت مهدي عجلالله تعالي فرجه است و نه ظرف منحصر به فرد و نيز نه شرط آن و وظيفه ي ما ايجاد ظرف ديگر يعني صلاح و تقوي است. به بيان ديگر، اين روايات بيانگر وضعيت و جريان عمومي جامعه در زمان ظهور است و روايات انتظار فرج، تعيين كننده ي وظايف فرد منتظر در دوران غيبت است كه فرد منتظر بايد صلاح و اصلاح پيشه كند و هرگز شايسته نيست اين دو دسته مطلب به هم آميخته شود.&lt;BR&gt;در اين مورد، مراجعه فرماييد به:&lt;BR&gt;ـ خورشيد مغرب: 257 ـ 334 (فصل سيزدهم).&lt;BR&gt;ـ پيوند معنوي. &lt;BR&gt;ـ ترجمه مكيال المكارم 2: 165 ـ 613.&lt;BR&gt;ـ معرفت امام عصر عليه السلام.&lt;BR&gt;ـ گفتارهايي پيرامون امام زمان عليه السلام فصل يازدهم.&lt;BR&gt;ـ نجم ثاقب، باب دهم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#008000&gt;&lt;B&gt;سوال 4: دوران حكومت حضرت مهدي (عليه السلام) بعد از ظهور چه مقدار است؟ &lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پاسخ: در اينكه مدت حكومت و سلطنت حضرت چند سال است دقيقاً روشن نيست، رواياتي كه در اين مورد وارد شده، مختلف است، زيرا مدت حكومت حضرت در روايات به ترتيب از پنج سال. هفت سال، هشت سال، نه سال، نوزده سال، بيست سال، چهل سال، هفتاد سال و سيصد و نه سال (مقدار توقف اصحاب كهف ) ذكر شده و نمي توان به يكي از اينها يقيناً معتقد شد و اعتماد كرد. &lt;BR&gt;توجيهاتي كه براي روايات ذكرشده، عبارتند از: &lt;BR&gt;1-‌ ممكن است آغاز شكل گرفتن وپياده شدن حكومت آن حضرت پنج سال يا هفت سال ودوران تكاملش چهل سال و دوران نهاييش بيش از سيصد سال باشد.8 &lt;BR&gt;2-‌ شايد پيامبر و ائمه (عليه السلام) عنايتي داشته اند كه مدت كامل آن را مشخص نسازند تا آنها كه هوس امام زماني مي كنند نتوانند مدت ادعاي خود را بر مدت مسلم حيات مهدي (عليه السلام) بعد از ظهور تطبيق كنند، زيرا اگر به طور صريح مثلاًف فرموده باشند، شش سال و قول ديگري در برابر آن نبود جاي اين بود كه مثلاف فرقه ضاله بهايي آن را با ادعاي سيد علي محمد باب تطبيق كنند و غوغايي به راه بياندازند ». 9&lt;BR&gt;با اينكه از سال ادعاي سيد علي محمد باب 1260 تا سال تير باران شدنش 1266، شش سال بود و در مدت حكومت حضرت قول به شش سال وجود ندارد، در عين حال. اصرار دارند كه از روايات وارده استفاده كنند و او را مهدي موعود قلمداد نمايند، چه رسد به اينكه اگر مدتي مشخص بود. &lt;BR&gt;به هر حال، با قطع نظر از روايات اسلامي، مسلم است كه اين همه آوازه ها و مقدمات براي يك دوران كوتاه مدت، مانند پنج يا هفت سال نيم تواند باشد، بلكه قطعاً براي مدتي طولاني است كه ارزش اين همه تحمل زحمت و تلاش و كوشش را داشته باشد، لذا در بعضي از روايات از امام صادق (عليه السلام) نقل شده كه مدت حكومت حضرت هفت سال است، اما هر سال آن برابر ده سال شماست ؛ يعني مدت حكومت هفتاد سال است.10 از اينجا معلوم مي شود كه عنايتي در كار بوده كه مدت حكومت درست مشخص نشود. اما اينكه مدت كوتاهي باشد، شايد قابل قبول نباشد. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;img src=&quot;http://www.mobin-group.com/image/reg/images/4060untitled_resize.jpg&quot; border=1 onload=&quot;width=Math.min(width,480);&quot;&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT color=#008000&gt;&lt;B&gt;سوال 5: پيروزي حضرت مهدي بر سلاحهاي مخرب و اتمي چگونه ميسر است؟ به تعبير ديگر، آن حضرت در برابر اين سلاحهاي مخوف و خطرناك چگونه مانند جدش با شمشير قيام خواهد كرد؟ چگونه با سلاحهاي قديم مانند شمشير و غيره با ارتش هاي دنياي آن روز جهاد مي كند؟ آيا مي توان تصور كرد كه كسي بتواند به وسيله شمشير با سلاحهاي اتمي و بمب هاي ئيدروژني و امثال آن به جنگ بپردازد و پيروز شود؟ &lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پاسخ: اولاً، مقصود از خروج با شمشير كه در روايات به آنها اشاره شده، مأموريت به جهاد وتوسل به اسلحه براي اعلاي كلمه حق است، زيرا شمشير سمبل مبارزه و جنگ است، نه آنكه موضوعيت داشته باشد. &lt;BR&gt;بنابراين، قيام با شمشير، كنايه از قيام با اسلحه و پيكار و جهاد و تعيين نوع مأموريت آن حضرت است و اينكه آن حضرت مأمور به مصالحه با كفار نيست. بديهي است كه حضرت با هر اسلحه اي كه لازم باشد با كفار و ستمگران جهاد مي كند و از هر گونه اسلحه اي كه در زمان ظهور آن حضرت متداول باشد. استفاده مي نمايد. &lt;BR&gt;ثانياً، از كجا كه در زمان ظهور آن حضرت، اين اسلحه هاي مهيب در اختيار بشر باقي باشد. زيرا ممكن است كه در اثر حوادث و‌آشوبها و انقلابات شديد و جنگهاي خانماسوز جهاني كه پيش از ظهور آن حضرت واقع مي شود، اين اسلحه هاي جهنمي معدوم شود. &lt;BR&gt;يكي از اموريكه در احاديث از آن خبر داده شده، جنگهاي جهان گيري است كه در اثر آن بيشتر نقاط زمين از سكنه خالي شده و شهرها ويران مي شود و دراثر آن جنگها قهراً اين نوع سلاحها نابود مي گردند. &lt;BR&gt;ثالثاً، جنگها و كشتارهاي بي رحمانه و بكارگيري سلاحهاي اين چنيني نتيجه جهل و ضلالت و بي خردي بشر است كه در عصر ظهور عقل مردم كامل مي شود و بر فرض هم كه سلاحهاي مخرب در اختياز داشته باشند، آن را عليه يكديگر بكار نمي گيرند و نيروهايي كه بايد آن سلاحها را بكار گيرند، به حقانيت حضرت پي مي برند، هر چند كه سردمدارنشان دستور بكارگيري آن سلاحها را بكار گيرند، به حقانيت حضرت پي مي برند، هر چند كه سردمدارانشان دستور بكارگيري آن سلاحها را صادر مي كنند، ولي آنان اجرا نمي كنند. اگر در بيست سال قبل از انقلاب اسلامي درايران به رهبري امام خميني (ره) كسي خبر مي داد كه رهبري انقلاب اسلامي در ايران به رهبري امام خميني (ره) كسي خبر مي داد كه رهبري انقلاب بر شاه و ارتش تا دندان مسلح او پيروز مي شود، در حالي كه كمترين سلاح روز را در اختيار ندارد، براي مردم قابل پذيرش نبود، ولي همگان ديديد كه ارتش و نيروهاي مسلح طاغوت از فرمان فرمانده سرپيچي كرده و سلاحها را عليه انقلابيون بكار نگرفتند و طرفداران انقلاب با دست خالي و باشعار الله اكبر، بر ارتش قوي پنجه شاه پيروز شدند، به تعبير بهتر، مردم ارتش را تسخير كردند، نه تسليم ؛ يعني امام و رعيت آنچنان برخورد مي كردند كه دستها توان اينكه روي ماشه تفنگ ها برود نداشت و سربازها از پادگانها فرار مي كردند و خلبانان اعلام وفا داري نمودند و جز اندكي از نيروها كه وفادار مانده بودند، اكثريت به ملت پيوستند. در زمان ظهور حضرت نيز علاوه بر تأييدات رباني و كمكهاي عالم بالا و به ياري آمدن ملائكه، به طور طبيعي نيز پيشرفتها حاصل است. اين است كه سخني در بين مردم رايج است كه در عصر حضرت سلاحها از كار مي افتد، يعني سلاحها اساساً به كار گرفته نخواهد شد تا تخريب نمايد و يا كسي را نابود نمايد و آن مقدار هم كه بكار گرفته مي شود، حضرت نيز درمقابل آن توان مقابله را دارد و در اثر پيشرفتهاي سريعي كه نصيب حضرت مي شود، بسياري از اين سلاحها و نيروهاي بكارگيرنده آن در اختيار حضرت قرار مي گيرند. بنابراين، پيروزي حضرت امري طبيعي و عادي است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#008000&gt;&lt;B&gt;سوال 6: تسخير جهان با ياران اندك چگونه ممكن است؟ چگونه حضرت مهدي با 313 نفر بر حدود شش مليارد انسان عالم پيروز مي شود؟ آيا اين همه انسانها از آداب و سنن و اخلاقشان دست بر مي دارند؟ آيا غلبه آن حضرت به طور اعجاز و خرق عادت است يا آنكه با ملاحظه اسباب و علل وعوامل ظاهري نيز غلبه و پيروزي آن جناب ممكن است؟&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پاسخ: بر حسب روايات وارده تعداد نيروهاي حضرت منحصر در 313 نفر نيست، بلكه آنان ياران مخصوص حضرت هستند و تا نيروهاي حضرت به ده هزار نفر نرسد، آغاز به جنگ نخواهد كرد11 و علي الدوام به تعداد نيروهاي حضرت افزوده خواهد شد. &lt;BR&gt;اما غلبه حضرت بر عالم هم ممكن است از طريق اعجاز باشد و هم ممكن است از طريق عايد صورت گيرد و هم ممكن است به هر دو طريق باشد. چنانكه براي پيامبر (عليه السلام) اين چنين بود. &lt;BR&gt;اما از طريق اعجاز حصول چنين غلبه مطلقي براي آن حضرت طبق خواست خداي سبحان امري ممكن ومعقول است و با وعده هاي صريح و بشارتهاي حتمي كه در قرآن مجيد آمده بدون شبهه حاصل خواهد شد. خداوند بنابر مصداق «كم من فئه قليله غلبت فئه كثيره باذن الله »12، آن حضرت و ياران محدودش را كه از بندگان شايسته خدا هستند بر تمام ملل غالب و حاكم كرده و او را وارث زمين قرار خواهد داد. &lt;BR&gt;اما از طريق علل و اسباب عادي و ظاهري هم حصول چنين فتح و غلبه اي و تشكيل آن حكومت واحد جهاني ممكن و عملي خواهد بود، زيرا آن حضرت در موقعي ظهور مي كند كه اوضاع و احوال اجتماعي، اخلاقي و سياسي كاملاً مساعد باشد. درآن موقع، همه ملل از مدنيت معنوي و اخلاقي محروم و دشمني و كينه توزي و ظلم و تجاوز همه را نسبت به يكديگر بدبين و از هم جدا ساخته و اتحاد و وحدت و همفكري و همكاري به كلي از ميان بشر رخت بربسته و از اينكه كسي بتواند بدون امدادهاي غيبي جامعه را رهبري كند، مأيوس مي شوند. خلاصه همه با هم در مبارزه و جنگ عليه يكديگر و همه ازوضع موجود ناراضي اند و از مكتبهاي مختلف كه عرضه مي شود نااميد بوده و منتظر تغيير رژيم و انقلاب و عوض شدن اوضاع و كنار رفتن زمامداران خدا نشناس و برداشته شدن مرزها و القاي تجزيه ها و تقسيمها هستند. &lt;BR&gt;در چنين شرايطي حضرت مهدي (عليه السلام) و اصحابش با نيروي ايمان و اخلاق حسنه و با نجات بخش ترين برنامه هاي عمراني و اقتصادي و عدالت اجتماعي براي انقلاب و دعوت به قرآن و اسلام، قدم به ميدان مي گذارند و آن نهضت الهي و دعوت روحاني را شروع مي كنند. &lt;BR&gt;معلوم است كه اين جمعيت با آن برنامه ها و وضع كار، در آن دنياي پرآشوب و غرق در توفان گرفتاريها و فشارها، دلها را به خود متوجه كرده و فاتح و پيروز وموفق مي شوند و هيچ نيرويي نمي تواند در برابر آنها مقاومت كند. چنانكه در صدر اسلام هنگام ظهور حضرت محمد (صل الله عليه و اله) نيز وضع اين چنين بود ومردم خسته از آداب و رسوم غلط و به ستون آمده از ستم اربابان و ملوك با شنيدن صداي حق و عدالت لبيك گويان تسليم شدند و اسلام در كمترين زمان ممكن كسراي ايران و قيصر روم را درهم كوبيد. &lt;BR&gt;به هر حال، وضع امام عصر نيز اين چنين است ؛ يعني اغلب مردم با اراده و اختيار خود و با درك و شعوري كه دارند به حقانيت حضرت پي مي برند و تسليم او مي شوند، لذا پيروزي بر عالميان هم از لحاظ عادي و طبيعي و هم از لحاظ غير مادي و اعجاز ميسر است و منعي ندارد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#008000&gt;&lt;B&gt;سوال 7: منظور از آيين جديد چيست كه در روايات وارد شده است وقتي امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) ظهور كرد، به امر جديد مي آيد و دستوراتش جديد است و كتاب جديد و سنت جديد دارد؟ مگر او پيامبر است كه آيين جديد دارد آيا دستورات او ناسخ دستور پيامبر است؟ &lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پاسخ: در مورد دستورات و‌آيين حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) دو دسته روايات وارد شده است: يك دسته منشأ پيدايش اين فكر شده كه حضرت داراي آيين جديدي است، لذا مناسب اين است كه نخست به اين دسته از روايات اشاره كنيم، سپس به ديگر از روايات مي پردازيم. ابتدا به اين پرسش پاسخ مي‌گوييم: دسته اول، رواياتي است كه منشأ توهم دين جديد شده است و آنها عبارتند از: &lt;BR&gt;1-‌از امام صادق (عليه السلام) از سيره حضرت مهدي (عليه السلام) سوال شد، حضرت فرمود:« يصنع ما صنع رسول الله، يهدم ما كان قبله كما هدم رسول الله امر الجاهليه و يستأنف الاسلام جديداً13 ؛ همان كاري را كه رسول خدا (صل الله عليه و اله) انجام داد، مهدي انجام مي دهد. بد عتهاي موجود را خراب مي كند، چنانكه رسول خدا (صل الله عليه و اله) اساس جاهليت را منهدم نمود، آنگاه اسلام را از نو بنا مي كند ». &lt;BR&gt;2-‌ شخصي به نام ابو خديجه از حضرت صادق (عليه السلام) نقل مي كند كه حضرت فرمود:« اذا خرج القائم جاء بامر جديد كما دعا رسول الله في بدء الاسلام الي امر جديد14 ؛ هنگامي كه قائم ظهور كرد با امرجديد خواهد آمد، چنانكه رسول خدا در آغاز اسلام مردم را به امر جديد دعوت مي كرد ». &lt;BR&gt;3-‌ در حديثي ديگر امام صادق (عليه السلام) فرمود:« اذا خرج القائم يقوم بامر جديد وكتاب جديد و سنه جديد و قضا جديد...15 ؛ هنگامي كه قائم ظهور كند با امر جديد و كتاب و رفتار وقضاوت جديد ظهور مي نمايد...» &lt;BR&gt;روايات ديگري كه با اين نوع روايات هماهنگ هستند از آنها استفاده مي شود كه حضرت مهدي (عليه السلام) با دين جديد مي آيد، در حالي كه اين چنين نيست و حضرت مروج دين جدش پيامبر اسلام است. كه روايات دسته دوم دال بر آن است كه ذيلاً به آنها اشاره مي شود: &lt;BR&gt;1-‌ ابو سعيد خدري از رسول خدا (صل الله عليه و اله) روايت مي كند كه حضرت فرمود: « يخرج رجل من اهلبيتي و يعمل بسنتي 16؛ يكي از اهل بيت من قيام مي كند و به سنت و روش من عمل مي كند ». &lt;BR&gt;2- قال رسول الله (صل الله عليه و اله): القائم من ولدي اسمه اسمي و كنيته كنيتي و شمائله شمائلي و سنته سنتي يقيم الناس علي طاعتي و شريعتي و يدعوهم الي كتاب ربي17 ؛ پيامبر (صل الله عليه و اله) فرمود: قائم از فرزندان من، همنام و هم كنيه من است، شمايل و رفتارش، شمايل و رفتار من است و مردم را به اطلاعت من و دين من وادار مي نمايد و به قرآن دعوتشان مي كند ». &lt;BR&gt;3-‌ رسول خدا در ضمن حديثي ديگر فرمود: «و ان الثاني عشر من ولدي يغيب حتي لا يري و ياتي علي امين بزمن لا يبقي من الاسلام الا اسمه و لا يبقي من القرآن الا اسمه فحينئذ يأذن الله تبارك و تعالي بالخروج فيظهر الله الاسلام به ويجدده18 ؛ دوازدهمي از فرزندانم به طوري غايب مي شود كه اصلاً ديده نمي شود.زماني خواهد آمد كه از اسلام جز اسمي و از قرآن جز رسم و اثري باقي نمي ماند، در آن هنگام خدا به وي اجازه نهضت مي دهد و به وسيله او اسلام راتقويت كرده، تجديدش ميكند ». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#800000&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 9pt&quot;&gt;------------------------------&lt;WBR&gt;---------&lt;BR&gt;1-ر.ک.منتخب الاثر : 496، ح8.&lt;BR&gt;2-يوسف(12):87 ( لا تياسوا من روح الله ).&lt;BR&gt;3-آل عمران(3): 200.&lt;BR&gt;4-المحجه: 52.&lt;BR&gt;5-منتخب الاثر: 497،ح9.&lt;BR&gt;6-شرط خوب بودن خوبي ، کاملا وارسته بودن واز«خود» بيرون آمدن است.عمل حسود پذيرفته نيست، چون خود را بر ديگران ترجيح مي دهد . از متکبر نيز عبادت پذيرفته نمي شود ، زيرا در کنار کبرياي مطلق از خود دم زده است . به همين ترتيب ، بخيل و سنگ دل و تندخو و رياکار و... و بالاخره خودپسند-که کارهاي خوبش به چشمش مي آيد- وزنه اي براي سنجش در ترازوي دقيق الاهي ندارند . بنابراين ، چند کارخوب و خير سراغ مي توان کرد که از همه اين شائبه ها دور و تنها و تنها براي خدا – که ذات جامع همه ي خوبي هاست-انجام شود ؟!! ( ويراستار)&lt;BR&gt;7-عنکبوت (29) : 3و4.&lt;BR&gt;8-مهدي انقلابي بزرگ، ص314.&lt;BR&gt;9-مهدي موعود،پاورقي ص1241.&lt;BR&gt;10-مهدي موعود ،ص1080.&lt;BR&gt;11-منتخب الاثر ، ص475و476.&lt;BR&gt;12-بقره(2) ، آيه 249.&lt;BR&gt;13-بحار ، ج52، ص 352.&lt;BR&gt;14-اثبات الهدي ، ج7، ص110.&lt;BR&gt;15-همان ، ص 83.&lt;BR&gt;16-بحار ، ج51 ، ص82.&lt;BR&gt;17-اثبات الهدي ، ج7 ، ص52.&lt;BR&gt;18-منتخب الاثر ، ص98.&lt;BR&gt;19-بحار ، ج52، ص347.&lt;BR&gt;20-عقدالدرر،ص96.&lt;BR&gt;21-همان ، ص98، فصل اول از باب چهارم.&lt;BR&gt;22-بحار ، ج 52 ، ص 207.&lt;BR&gt;23-اصول کافي ، ج1، ص271.&lt;BR&gt;24-بحار ، ج 52، ص 389.&lt;BR&gt;25-همان ، ص 311.&lt;BR&gt;26-اصول کافي ، ج1 ، کتاب الحجه باب ان الائمه لم يفعلو شيئا و لا يفعلون الا بعهد من الله و امر منه ، حديث 2.&lt;BR&gt;27-بحار ، ج52 ، ص376و381.&lt;BR&gt;28-غيبت نعماني ، ص125.&lt;BR&gt;29-بحار ، ج52، ص340.&lt;BR&gt;30-همان ، ص390.&lt;BR&gt;31-همان ، ص340&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Mar 2009 12:32:00 GMT</pubDate>
<comments>http://ensaniat.parsiblog.com/Comments/57</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=881650</wfw:commentRss>
 <dc:creator>aerospace</dc:creator>
<guid>http://ensaniat.ParsiBlog.com/Posts/57/%da%86%d9%86%d8%af+%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%84+%d8%af%d8%b1+%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af+%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%ab+%d8%b8%d9%87%d9%88%d8%b1+%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa+%d9%85%d9%87%d8%af%d9%8a+(%d8%b9%d8%ac)/</guid>
</item>

<item>
<title>زن در جامعه اسلامي محبوس است؟!</title>
<link>http://ensaniat.ParsiBlog.com/Posts/56/%d8%b2%d9%86+%d8%af%d8%b1+%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87+%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%d9%8a+%d9%85%d8%ad%d8%a8%d9%88%d8%b3+%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f!/</link>
<description>&lt;P&gt;&lt;img style=&quot;BORDER-RIGHT: #ffffff 5px solid; BORDER-TOP: #ffffff 5px solid; BORDER-LEFT: #ffffff 5px solid; BORDER-BOTTOM: #ffffff 5px solid&quot; height=247 src=&quot;http://www.mobin-group.com/image/reg/images/4379headscarf_resize_2.jpg&quot; width=330 border=1 onload=&quot;width=Math.min(width,480);&quot;&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669900&gt;&lt;STRONG&gt;سوال:&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;به نظر من اسلام بين مرد و زن تبعيض قائل شده، يك زن در جامعه اسلامي هميشه بايد در حالت محبوس قرار داشته باشد. &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 9pt&quot; color=#669900&gt;پاسخ:&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#006600 size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 9pt&quot; color=#669900&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;جامعه اسلامي، در حال حاضر عميقاً نيازمند قاعده‎مند ساختن ميزان مشاركت زنان در عرصه‎هاي اجتماعي ـ سياسي مي‎باشد، و زنان مسلمان از يك طرف با رويكردي از جايگاه زن در غرب مواجه هستند كه بر مبناي تشابه حقوق زن و مرد بر حضور بي‎قيد و شرط زنان در تمامي عرصه تأكيد مي‎ورزد؛ و از طرف ديگر با نگرش تفريطي روبرو مي‎باشد كه با تكيه بر برخي تفاوت‎هاي بيولوژيك بين زن و مرد، تنگ نظرانه و بي‎منطق كاركردهاي متفاوتي را براي هر يك تعريف نموده و رسالت اصلي زن را خانه داري، تربيت فرزندان و خوب شوهر داري كردن مي‎داند و حضور او را در عرصه‎ اجتماعي به اصلاح نمي‎بيند. رويارويي در نگرش افراطي و تفريطي، جامعه اسلامي زنان را در معرض چالش قرار مي‎دهد، اصولاً زن مسلمان در چه عرصه‎هايي بايد فعال باشد؟ آيا زن در جامعه اسلامي همواره بايد مانند يك زنداني زندگي كند، يا او مي‎تواند در پرتو آموزه‎هاي ديني و حفظ كرامت زن هم ميدان دار علم، سياست و اقتصاد باشد و هم از حصار مستحكم فرهنگ ديني پاسداري كند؟ واقعاً يك زن چگونه مي‎تواند حضور كارآمد و متناسب با شأن وجايگاه خود در نظام ديني پيدا كند؟ &lt;BR&gt;در اين رابطه، امروزه سه رويكرد عمده در جهان و جامعه اسلامي وجود دارد، رويكرد راديكال، سنتي، و تكامل مدار. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#008000&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot;&gt;1. رويكرد راديكال &lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;اين رويكرد كه با تكيه بر عدم تفاوت بين جنسيت زن و مرد بر يكساني و تشابه حقوق زنان و مردان پاي مي‎فشارد، خاستگاه غربي دارد، و بازتاب افراطي نگرش سنتي نسبت به زن در جهان غرب مي‎باشد. &lt;BR&gt;نگرش مزبور كه از سده هفدهم ميلادي شكل گرفت، در اكثر اسناد و مدارك بين المللي از جمله منشور سازمان ملل متحد،[1] اعلاميه جهاني حقوق بشر[2] ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي[3]، و به ويژه كنوانسيون، محو كليه اشكال تبعيض عليه زنان»[4] مورد تأكيد قرار گرفته، و جنبش‎هاي طرفدار حقوق زن از آن حمايت مي‎كنند، در كشورهاي اسلامي نيز روشنفكران! و گروههاي راديكال از آن تبليغ مي‎كنند و خواهان مشاركت مطلق زنان در تمامي عرصه‎هاي اجتماعي هستند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#008000&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot;&gt;2. رويكرد سنّتي&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;رويكرد سنّتي بر مبناي تفاوت‎هاي بيولوژيك بين زن و مرد بر نوعي تقسيم كار كلاسيك بين زنان و مردان اصرار مي‎ورزند. ريشه تاريخي اين نگرش به ساختار زندگي قبيله‎اي در دوران گذشته باز مي‎گردد؛ زماني كه مرد در سطح خانواده و قبيله از اقتدار بلامنازع برخوردار بوده و زن به مثابه موجود ناتوان در استخدام مرد و حمايت او قرار دارد. براساس اين رويكرد حيطه فعاليت زن، خانه است، او حق ندارد وارد عرصه اجتماع و سياست شود. سابقه اين نگرش را در تمامي جامعه‎ها (اسلامي و غيراسلامي) مي‎توان ديد. در جهان غرب تا سده هفدهم ميلادي،‌ جريان مردسالاري حاكميت مطلق داشت از آن زمان نگرش راديكالي شكل گرفت كه مورد اشاره قرار گرفت. در جهان اسلام نيز به دليل اينكه برخي از آموزه‎هاي شريعت به ظاهر با نظريه منع حضور زن در عرصه اجتماع وافق مي‎نمود،‌ اين نگرش تا حدود زيادي رسوخ كرد، و در بستر زمان به عنوان يك تفكر اسلامي نسبت به زن مورد پذيرش قرار گرفت. و طرفداران آن دلايلي هم بر مدعاي‎شان ارايه كرده‎اند كه در جاي مناسب بايد به آن پرداخته شود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#008000&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot;&gt;3. رويكرد تكامل مدار &lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;اين رويكرد بر مبناي تكامل گرائي زنان نگرشهاي پيشين را دچار افراط و تفريط دانسته و با موازين شرع و فرهنگ حاكم بر جامعه اسلامي ناسازگار مي‎بيند. و باورمند است كه سعادت جامعه انساني در پرتو توازن ميان زن و مرد و قرار گرفتن هر يك در جايگاه مناسب خود، تأمين مي‎گردد، نه در تقابل كه سنت گرايان گفته‎اند و نه در تشابهي كه جهان غرب بر آن تأكيد دارد. &lt;BR&gt;براساس اين رويكرد كه بيانگر نگرش اسلام نسبت به زن مي‎باشد زنان مانند مردان در عرصه‎ اجتماعي پايگاه و موقعيت مناسب دارند، و مسؤوليت‎هاي اجتماعي متعددي به طور يكسان متوجه زن و مرد مي‎باشد.[5] &lt;BR&gt;از اين منظر، زن مانند مرد رسالت الهي و انساني دارد،‌ افق انديشه و حساسيت زن نبايد در خانه محصور بماند، بلكه فراتر رود، ‌نگرش اجتماعي و جهاني پيدا كنند، نسبت به سرنوشت اسلام و مسلمانان در برابر بدخواهان از ارزشها و مقام والاي زن مسلمان پاسداري كند. &lt;BR&gt;واقع اين است كه هيچ مكتبي به اندازه اسلام نسبت به هويت واقعي زن و تغيير نگرش جاهلي (قديم و جديد) درباره وي و ارائه قوانين كامل، عنايت ندارد. &lt;BR&gt;از نگاه اسلام ناديده گرفتن مجموعه عظيم انساني كه در ترقي و انحطاط جامعه نقش دارد، نه با واقعيت عيني بشر سازگار است و نه توجيه عقلاني و شرعي دارد. چنان كه رويكرد راديكال غرب را نيز نمي‎پذيرد، چون اصل يكساني و برابري زن و مرد در غرب تجربه شد، و تساوي بين آن دو عملاً پاسخ مطلوب نداد، مهم‎ترين بن بست جهان سرمايه‎داري غرب بحران هويتي است كه زنان دچار آن شده‎اند. در نظام سرمايه‎داري غرب، زن ابراز توسعه اقتصادي و جذب سرمايه مي‎باشد نه انساني كه خواهان كمال و سعادت است. &lt;BR&gt;به گفته ويل دورانت: «زن اروپايي در غفلت تفكر و تمدن جديد به بند كشيده شد كه نتوانست درك كند عامل پيشرفتهاي اقتصادي يا سودآوري هرچه بيشتر صاحبان ثروتهاي انبوه گرديده، بدون آنكه در آن سود سهيم باشد».[6] &lt;BR&gt;و اعتراف مونا شاون نويسنده آمريكايي در مقاله‎اي تحت عنوان «اشتباه فمنيست‎ها» جالب است،‌ او مي‎نويسد: «آزادي زنان براي ما افزايش در آمد سيگار ويژه زنان، حق انتخاب براي تنها زيستن، تشكيل خانواده يك نفره، ايجاد مراكز بحران و تجاوز، اعتبار فردي، عشق آزاد، و بيماريهاي زنان را به ارمغان آورد و لكن در ازاي آن چيزي را به غارت برد كه خوشبختي بسياري از زنان درگير آن است و آن وجود همسر و خانواده است».[7] &lt;BR&gt;در يك جمله، زنان در غرب به اميد آزادي، اسارت نو را تجربه مي‎كنند. &lt;BR&gt;امّا از ديدگاه اسلام كه برتكامل گرائي زن تأكيد مي‎كند، حضور زن در مسايل اجتماعي و سياسي نه تنها منعي ندارد، بلكه نشانه بلوغ و ايمان به شمار مي‎آيد منتها مشاركت آنان آدابي دارد، به فرموده امام راحل (ره): «امروز خانم‎ها بايد وظايف اجتماعي خودشان را و وظايف ديني خودشان را عمل بكنند و عفت عمومي را حفظ كنند و روي آن عفت عمومي، كارهاي سياسي ـ اجتماعي را انجام دهند».[8] &lt;BR&gt;در جاي ديگر خطاب به زنان مي‎گويد: &lt;BR&gt;«شما بايد در همه صحنه‎ها و ميدانها آن قدري كه اسلام اجازه داده، وارد باشيد... با حفظ عفاف با حفظ شرف».[9] &lt;BR&gt;قرآن كريم صحنه‎هاي با عظمت حضور زنان را در امور سياسي و اجتماعي نقل مي‎كند از جمله، بيعت زنان با پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در جايگاه رهبر جامعه اسلامي،[10] هجرت زنان با مردان در صدر اسلام.[11] و قرآن بر آن، سيره بزرگ زنان صدر اسلام همانند ام سلمه، حضرت زهراء ـ سلام الله عليها ـ ، زينب ـ سلام الله عليها ـ ، بويژه سخنراني‎هاي زينب و كلثوم و فاطمه صغرا[12] در قيام عاشورا، جلوه‎هايي از حضور زن در عرصه‎هاي اجتماعي و سياسي است همين طور زنان پيشتاز در عرصه سياست مانند سوره همداني[13] و نظاير او در تاريخ جاودان مانده‎اند».[14] &lt;BR&gt;اين رويكرد كه مبتني بر آموزه‎هاي ديني است، در دوران معاصر در ايران اسلامي تجربه شد، و بانگاه مثبت به زن توانست، توانايي زن را در عرصه اجتماع اثبات كند. و مشاركت فعال و گسترده زنان در عرصه‎هاي گوناگون سياسي ـ اجتماعي، اين واقعيت را مبرهن ساخت كه مشاركت زنان از طريق الگوسازي مي‎تواند سرنوشت جامعه را تغيير دهد حضور زنان فهيم، دين مدار و مسئوليت پذير در بدنه نظام اسلامي نمونه‎اي از توانايي‎هاي زن مسلمان است. &lt;BR&gt;نتيجه آن كه از ديدگاه اسلام زن همانند مرد يك انسان است، مي‎تواند در تمامي عرصه‎هاي اجتماعي با رعايت آداب ديني كه آن هم در راستاي مصونيت اوست نه محدوديت، حضور فعال داشته باشد. در پرتو اين نگرش، با شناخت منزلت تكويني زن و تعريف صحيح از آن بايستگي مشاركت كارآمد زن در توسعه نظام ديني و شكوفايي ارزشهاي اسلامي كاملاً محسوس است، و بايد توسعه و تكامل اجتماعي را براساس توازن بين زن و مرد در نظر گرفت، افراط و تشابه گرائي به همان اندازه زيانبار است كه تفريط و تقابل گرائي. به اميد روزي كه زن مسلمان بتواند، هم ميدان دار علم، فرهنگ، اقتصاد و سياست باشد و هم از حصار مستحكم فرهنگ و آداب ديني پاسداري نمايد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#800000&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;------------------------------&lt;WBR&gt;------------------------------&lt;BR&gt;[1] . منشور سازمان ملل متحد، ماده يك بند 3. &lt;BR&gt;[2] . اعلاميه جهاني حقوق بشر، ماده 2، 21. &lt;BR&gt;[3] . ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي، مصوب (16 دسامبر 1966). &lt;BR&gt;[4] . كنوانسيون «محو طليه اشكال تبعيض عليه زنان»، ماده 7. &lt;BR&gt;[5] . توبه (9)/ 67، 68 و 71؛ ممتحنه (60)/ 10؛ احزاب (33)/ 35؛ نساء (4)/ 124؛ ملك (67)/ 23؛ اسراء (17)/ 36؛ آل عمران (3)/ 195؛ نمل (27)/ 58. &lt;BR&gt;[6] . ويل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه عباس زرياب خويي، ص 154. &lt;BR&gt;[7] . تبيان، جايگاه زنان در انديشه امام خميني، ص 72ـ71. &lt;BR&gt;[8] . تبيان، جايگاه زنان در انديشه امام خميني، ص 72ـ71. &lt;BR&gt;[9] . همان، ص 75. &lt;BR&gt;[10] . ممتحنه (60)/ 12. &lt;BR&gt;[11] . همان/ 10. &lt;BR&gt;[12] . سيد بن طاوس، زندگاني ابا عبدالله الحسين، ترجمه سيد محمد صحفي، ص 109ـ106، 124ـ129. &lt;BR&gt;[13] . اعيان الشيعه، ج 7، ص 324. &lt;BR&gt;[14] . عبدالله جوادي آملي، فلسفه حقوق بشر، قم، اسراء، ص 394ـ329&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Mar 2009 12:30:00 GMT</pubDate>
<comments>http://ensaniat.parsiblog.com/Comments/56</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=881647</wfw:commentRss>
 <dc:creator>aerospace</dc:creator>
<guid>http://ensaniat.ParsiBlog.com/Posts/56/%d8%b2%d9%86+%d8%af%d8%b1+%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87+%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%d9%8a+%d9%85%d8%ad%d8%a8%d9%88%d8%b3+%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f!/</guid>
</item>

<item>
<title>سلمان</title>
<link>http://ensaniat.ParsiBlog.com/Posts/55/%d8%b3%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86/</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#008000&gt;سلمان&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;در روايات خوانده ام؛ که ياران مهدي موعود(عج) بايد مانند سلمان باشند. آري مانند سلمان فارسي. همان سلماني که باعث فخر و مباهات ما ايراني هاست. همان سلماني که پيامبر اکرم(ص)، او را از خود خواند و فرمود:«سلمان از ما اهل بيت است.» و حال ما از اينکه سلمان، از ما ايراني هاست به خود مفتخريم؛ بدون اينکه بدانيم، سلمان که بود؟! و به راستي چه چيز باعث مي شود که يک انسان معمولي به مقامي برسد که جزء اهل بيت عترت محسوب شود.&lt;BR&gt;گذشته از ساده زيستي و سبک زندگي سلمان که کاملا شبيه به زندگي ائمه و بدون آلايش بود؛ امام صادق(ع) بارزترين خصوصيت سلمان را، مقدم داشتن خواست? اميرالمؤمنين(ع)؛ يعني امام زمانش، بر خواست? خود مي دانست.»&lt;BR&gt;ما نيز ايراني هستيم، اما ما کجا و سلمان کجا. مي خواهم بپرسم ماهايي که اينقدر به سلمان افتخار مي کنيم؛ چقدر به سلمان شباهت داريم؟! در کداميک از کارهايمان رضايت امام زمانمان را مد نظر قرار داده ايم؟!&lt;BR&gt;اصلا به اين فکر مي کنيم که ديدگاني خسته از جور و جفا ناظر بر اعمال ما ست؟! اصلا به اين فکر کرده ايم که آقايي غريب به سلمان شدن ما فکر مي کند و حتي براي هدايت ما تلاش مي کند، نشانه ها بر سر راهمان مي گذارد، دليل ها برايمان آشکار مي کند؛ تا شايد ما راه سلمان را بيابيم، تا شايد ما غربتش را درک کرده و دلش را نشکنيم.&lt;BR&gt;لحظه اي تأمل کنيم، ببينيم تا به حال براي کداميک از کارهايمان از آقا اجازه گرفته ايم؟!&lt;BR&gt;اگر نيتمان را خالص کنيم؛ مطمئنا حضور لحظه به لحظه اش را درک خواهيم کرد. و اگر درک کرديم اين حضور را، اگر شناختيم مولايمان را ، آنگاه خواست? اماممان که همانا ظهور حق مي باشد را بر خواسته هاي خود مقدم داشته و براي تحققش تلاش مي کنيم. اگر در اين راه قدم برداريم، بعيد نيست که ما هم روزي سلمان شويم</description>
<pubDate>Sun, 26 Oct 2008 00:37:00 GMT</pubDate>
<comments>http://ensaniat.parsiblog.com/Comments/55</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=708440</wfw:commentRss>
 <dc:creator>aerospace</dc:creator>
<guid>http://ensaniat.ParsiBlog.com/Posts/55/%d8%b3%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86/</guid>
</item>

<item>
<title>لا لبيک!</title>
<link>http://ensaniat.ParsiBlog.com/Posts/54/%d9%84%d8%a7+%d9%84%d8%a8%d9%8a%da%a9!/</link>
<description>&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16pt&quot; color=#cc0099&gt;لا لبيک!&lt;/FONT&gt; &lt;br&gt;&lt;P&gt;به نقل از مالک بن انس:&lt;BR&gt;امام صادق را در مدينه معلم مي شناختند و زاهدي خدا ترس. تا آن روز هزاران شاگرد در مکتب خود پرورانده بود و ستون هاي ترک خورده ي اسلام را دوباره ترميم کرده بود.&lt;BR&gt;يک سال با امام به مکه رفتيم. جمعيت موج مي زد و کعبه تمام قد در برابرمان قد علم کرده بود. از شکوه اين خانه ي سنگي و صاحب خانه نفس در سينه ها حبس مي شد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همه مي خواندند:&lt;BR&gt;« لبيک، اللهم لبيک...»&lt;BR&gt;ديدم صداي مولا نمي آيد.&lt;BR&gt;نگاهش کردم ديدم آنچنان مي لرزد که نزديک است از مرکب به زمين بيفتد.&lt;BR&gt;« آقا جان! لبيک بگو»&lt;BR&gt;سکوت.&lt;BR&gt;« آقا جان شما آخر بايد لبيک بگويي»&lt;BR&gt;اشک از چشمان ماه جاري شد.&lt;BR&gt;« چگونه بگويم لبيک در حالي که بيم دارم خدايم در پاسخ بگويد: لا لبيک، لا سعديک 1...»2&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;***&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به نقل از ابن خنيس:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شبي باراني بود از محله اي رد مي شدم. باران زمين را خيس کرده بود. روي زمين انگار کسي را ديدم... چشم تنگ کردم... آه! امام صادق (ع) روي زمين نشسته بود و با دست دنبال چيزي مي گشت.&lt;BR&gt;ناگاه صدايم زد.&lt;BR&gt;« ابن خنيس بيا و در يافتن چيزي به من کمک کن»&lt;BR&gt;زانو زدم.&lt;BR&gt;« دنبال چه مي گردي قربانت گردم؟»&lt;BR&gt;-تکه ناني بر زمين افتاده است.&lt;BR&gt;- براي که مي برديد؟&lt;BR&gt;-ظله ي بني ساعده.&lt;BR&gt;مي دانستم مولايم هر شب قرص ناني زير بالش هر کدام مي گذاشت. دلم راضي نبود.&lt;BR&gt;-آخر مولا جان آنها از شيعيان شما نيستند...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نگاهي به من انداخت که تا عمق وجودم لرزيد. دهان به سخن باز کرد و چنين گفت:&lt;BR&gt;« اگر از شيعيان ما بودند، بيش از اين مي کرديم...»3&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1. درود بر تو نباشد. خوش نيامدي.&lt;BR&gt;2. بحار الانوار/ ج27&lt;BR&gt;3. بحار الانوار/ ج 47 &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 26 Oct 2008 00:36:00 GMT</pubDate>
<comments>http://ensaniat.parsiblog.com/Comments/54</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=708438</wfw:commentRss>
 <dc:creator>aerospace</dc:creator>
<guid>http://ensaniat.ParsiBlog.com/Posts/54/%d9%84%d8%a7+%d9%84%d8%a8%d9%8a%da%a9!/</guid>
</item>

<item>
<title>جريان شهادت امام صادق(ع)</title>
<link>http://ensaniat.ParsiBlog.com/Posts/53/%d8%ac%d8%b1%d9%8a%d8%a7%d9%86+%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa+%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85+%d8%b5%d8%a7%d8%af%d9%82(%d8%b9)/</link>
<description>&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;FONT color=#cc0099 size=5&gt;جريان شهادت امام صادق(ع)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;img height=317 src=&quot;http://www.mobin-group.com/image/reg/images/309sadiq10_resize.jpg&quot; width=330 border=1 onload=&quot;width=Math.min(width,480);&quot;&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669900&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: 700; FONT-SIZE: 9pt&quot;&gt;سوال:&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#008000&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;&lt;B&gt;لطفاً جريان شهادت امام صادق ـ عليه السّلام ـ را به طور مفصّل توضيح دهيد؟&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 9pt&quot; color=#669900&gt;پاسخ:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;وقتي منصور دوانقي در سال 136 هجري به خلافت رسيد و حكومت خود را تثبيت كرد، دوران اختناق شديد بر شيعيان شروع شد وي قصد داشت كه همه شخصيت‎هاي برجسته خاندان علي ـ عليه السّلام ـ را از سر راه خود بردارد به همين خاطر، بارها امام صادق ـ عليه السّلام ـ را بحضور طلبيده و او را مورد بازجوئي قرار داد. تا اين‎كه بالاخره در سال 148 هـ ق بوسيله عامل خود در مدينه آن امام را مسموم و به شهادت رسانيد. &lt;BR&gt;امام صادق ـ عليه السّلام ـ در سال 114 به امامت رسيد. دوران امامت آن حضرت مصادف بود با اواخر حكومت امويان كه در سال 132 به عمر آن پايان داده شد و اوايل حكومت عباسيان كه از اين تاريخ شروع شد. &lt;BR&gt;در ميان ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ عصر امام صادق ـ عليه السّلام ـ منحصر بفرد بوده. زيرا آن دوره از نظر سياسي، دوران ضعف حكومت بني‎اميه و قدرت بني‎عباس بوده است با قدرت گرفتن بني‎عباس، آنها از وجود مبارك امام صادق ـ عليه السّلام ـ بيمناك بودند و در صدد شهادت آن حضرت برآمدند. هنگامي كه ابوالعباس (اولين خليفه عباسي) از دنيا رفت برادرش منصور دوانقي كه مردي ستمگر و خونريز بود به مقام خلافت رسيد. وي پس از اين‎كه به مقام خلافت رسيد از كثرت شيعيان و پيروان امام صادق ـ عليه السّلام ـ اطلاع يافت. منصور بخوبي مي‎دانست كه پيشواي ششم شيعيان، مركز ثقل مبارزات اسلامي، به شمار مي‎روند، لذا چندين مرتبه تصميم به قتل آن حضرت مي‎گيرد ولي هربار بنابه عللي از قتل آن حضرت منصرف مي‎شود. وي همواره از فعاليت امام صادق ـ عليه السّلام ـ سخت نگران بود. محبوبيت عمومي و عظمت علمي امام ـ عليه السّلام ـ بر اين بيم و نگراني مي‎افزود.[1] بعلاوه منصور شيعيان را نيز در مدينه به شدّت تحت كنترل و مراقبت قرار داده بود به طوري كه در مدينه جاسوساني داشت كه گزارش آنها را به او مي‎دادند و كساني را كه با امام صادق ـ عليه السّلام ـ رفت و آمد داشتند، گردن مي‎زدند».[2] امام ـ عليه السّلام ـ نيز ياران خود را از همكاري با دربار خلافت منع مي‎كرد تا كمكي به ستمگران نشود. لذا مي‎فرمود: «من دوست ندارم كه براي آنها (بني‎عباس) گرهي بزنم يا درِ مشكي را ببندم، هر چند در برابر آن پول بسياري بدهند. زيرا كساني كه به ستمگران كمك كنند در روز قيامت در سراپرده‎‎اي از آتش قرار داده مي‎شوند تا خدا ميان بندگان خود حكم كند.»[3] «روزي منصور دوانقي به امام صادق ـ عليه السّلام ـ نوشت: چرا مانند ديگران نزد ما نمي‎آيي؟ امام در پاسخ نوشت: ما (از لحاظ دنيوي) چيزي نداريم كه براي آن از تو بيمناك باشيم و تو نيز از جهات اُخروي چيزي نداري كه به خاطر آن به تو اميدوار گرديم و... منصور نوشت: بياييد ما را نصيحت كنيد. امام پاسخ داد: اگر كسي اهل دنيا باشد تو را نصيحت نمي‎كند واگر هم اهل آخرت باشد نزد تو نمي‎آيد».[4] &lt;BR&gt;به همين علّت، منصور دوانقي به تكريم و احترام ديگران پرداخت تا امام را تحقير كند. «سخنگوي بني‎عباس در شهر مدينه اعلام كرد كه: جز مالك بن انس و ابن ابي ذئب كسي حق ندارد در مسائل اسلامي فتوا بدهد».[5] بدنبال اين جريان حكومت وقت با تمام امكانات خود به طرفداري از مالك و ترويج و تبليغ وي پرداخت تا از اين رهگذر، مردم را از مكتب امام صادق ـ عليه السّلام ـ دور كند. روزي منصور به مالك گفت: اگر زنده بمانم فتاواي تو را مثل قرآن نوشته به تمام شهرها خواهم فرستاد و مردم را وادار خواهم كرد به آنها عمل كنند».[6] مي‎توانيم بگوييم كه دوران منصور يكي از پر اختناق‎ترين دوره‎هاي تاريخ اسلام بود و امام صادق ـ عليه السّلام ـ ده سال از اواخر عمر خود را در چنين دوراني سپري ساخت، منصور بعد از اين‎كه متوجه شد كه نمي‎تواند از نظر علمي و شخصيتي امام صادق ـ عليه السّلام ـ را مغلوب سازد به فكر حذف و شهادت آن حضرت افتاد، تا اين‎كه بعد از چندين مرتبه كه شبانه به منزل آن حضرت يورش بردند و در دل شب از منزل بيرون كشيدند و به تبعيد مجبور ساختند، بالاخره در سال 148 (بيست و پنجم شوال) بوسيله سمّ آن امام بزرگوار را مسموم و به شهادت رسانيدند».[7] &lt;BR&gt;مرحوم مطفر در كتاب الامام الصادق ـ عليه السّلام ـ بعد از بيان شهادت آن حضرت در سال 148 هـ ق مي‎گويد: «تمام نويسندگان شيعه بر اين عقيده مي‎باشند كه منصور توسط عامل خود در مدينه بوسيله سمّ آن حضرت را به شهادت رسانيد و علاوه برتمام موّرخين، و نويسندگان شيعه عدّه‎اي از بزرگان اهل سنت نيز شهادت آن حضرت را بوسيله سمّ مي‎دانند از جمله آنها صاحب كتاب «نورالابصار»[8] «تذكرة الخواص» و «الصواعق المحرقه» و... را مي‎توان نام برد».[9] (بعلاوه مسعودي در مروج الذهب جلد 2، ص 212، ابن الصباغ مالكي در الفصول المهمه ص 120 و... به موضوع مسموم شدن امام صادق ـ عليه السّلام ـ اشاره كرده‎اند). &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر: &lt;BR&gt;1. سيره پيشوايان، مهدي پيشوايي. &lt;BR&gt;2. دور نمايي از زندگاني امام جعفر صادق(ع)، عقيقي بخشايشي. &lt;BR&gt;3. منتهي الامال، شيخ عباس قمي. &lt;BR&gt;4. الارشاد، شيخ مفيد، ترجمه رسولي محلاتي.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;------------------------------&lt;WBR&gt;------------&lt;BR&gt;[1] . مجلسي در بحارالانوار، فصل مستقلي را به برخوردهاي ميان امام صادق ـ عليه السّلام ـ و منصور اختصاص داده است. ر.ك: ج47، ص162ـ212. &lt;BR&gt;[2] . طوسي، اختيار معرفة الرجال (معروف به رجال)، تحقيق، حسن مصطفوي، مشهد، دانشگاه مشهد، ص 282. &lt;BR&gt;[3] . حر عاملي، وسائل الشيعه، بيروت، داراحياء التراث العربي، ج12، ص129. &lt;BR&gt;[4] . مجلسي، بحارالانوار، ج47، ص184. &lt;BR&gt;[5] . ابن خلكان. وفيات الاعيان، تحقيق: دكتر احسان عباس، قم، منشورات الرضي، چاپ 2، ج4، ص135. &lt;BR&gt;[6] . ذهبي، شمس‎الدين محمد، تذكرة الحفاظ، بيروت، داراحياء التراث العربي، ج1، ص212. &lt;BR&gt;[7] . عقيقي بخشايشي، دورنمائي از زندگاني امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ ، انتشارات نسل جوان، ص 309. &lt;BR&gt;[8] . نورالابصار، شبلنجي، ص 144، ابن حجر هيثمي مكي در الصواعق المحرقه، ص 120. &lt;BR&gt;[9] . مطفري، محمدحسين، الامام صادق ـ عليه السّلام ـ النجف، انتشارات حيدريه، ج2، ص112.&lt;BR&gt;[11] عبدالرحمن انصاري، در انتظار خورشيد ولايت، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، سال 1373، ص 322 با كمي تغييرات&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 26 Oct 2008 00:34:00 GMT</pubDate>
<comments>http://ensaniat.parsiblog.com/Comments/53</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=708436</wfw:commentRss>
 <dc:creator>aerospace</dc:creator>
<guid>http://ensaniat.ParsiBlog.com/Posts/53/%d8%ac%d8%b1%d9%8a%d8%a7%d9%86+%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa+%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85+%d8%b5%d8%a7%d8%af%d9%82(%d8%b9)/</guid>
</item>

<item>
<title>نيازمندان گمنام</title>
<link>http://ensaniat.ParsiBlog.com/Posts/52/%d9%86%d9%8a%d8%a7%d8%b2%d9%85%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86+%da%af%d9%85%d9%86%d8%a7%d9%85/</link>
<description>&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;FONT color=#cc0099 size=5&gt;نيازمندان گمنام&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;&lt;B&gt;برگرفته از نامه چارلي چاپلين به دخترش&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P&gt;... نيمه‌شب هنگامي كه از سالن پرشكوه تئاتر بيرون مي‌‌آيي، آن ستايشگران ثروتمند را فراموش كن و حال آن راننده تاكسي را بپرس كه تو را به منزل مي‌رساند، حال زنش را بپرس و اگر پولي براي خريد لباس بچه نداشت، مبلغي پنهان در جيبش بگذار...... دخترم، هر وقت خواستي دو دلار خرج كني، با خود بگو، سومين دلار از آن من نيست بلكه متعلق به مرد فقيري است كه امشب به يك دلار احتياج دارد، جستجو لازم نيست، اين نيازمندان گمنام را، اگر بخواهي، همه جا خواهي يافت. مقبره بزرگان ژوزف اديســون وقتي به مقبره بزرگان مي نگرم هر گونه احساس رشك در من مي ميرد، وقتي كه اندوه پدران و مادران را بر مزار فرزندانشان مي بينم دلم از شفقت آب مي شود، وقتي به مقبره پدران و مادران مي نگرم بيهودگي اندوه بر رفتگاني را مي بينم كه چندي ديگر خودمان نيز بايد از پي آنها برويم، وقتي پادشاهان را در كنار آنان كه معزولشان كردند خفته مي بينم، يا رهبراني كه با ستيزه ها و جدالهايشان جهان را دچار تفرقـــه نموده اند، با اندوه و حيرت به رقابتها، نفاقها و مشاجره هاي حقير آدمي پي مي برم، وقتي به تاريخ مقـابر مي نگرم چه آنها كه ديروز مردند و چه آنهايي كه ششصد سال پيش، به روز عظيــمي مي انديشم كه همه ما معاصراني خواهيم بود كه به پا خواهيم خواست. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نوع‌دوستي&lt;BR&gt;آلبرت انيشتين وجود ما جزئي از يك كل شگفت‌انگيز است كه «عالم هستي» نام نهاده‌ايم، حال آنكه اغلب خود، افكار و احساساتمان را چيزي جدا و متمايز از ديگران تلقي مي‌كنيم و اين خيال باطل بر ايمان در حكم يك زندان است و ما را به ارضاي خواهشهاي فردي و در نهايت رفع مسائل اطرافيانمان محدود مي‌كند، حال آنكه به حكم وظيفه انساني خويش بايد فضاي شفقت و نوعدوستي خود را هر چه بيشتر گسترده كنيم تا بدانجا كه اين گستردگي، مخلوقات زنده و همچنين طبيعت را با تمامي زيباييهايش در بر گيرد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خدمت و ايثار&lt;BR&gt;مهاتما گاندي هر يك از ما به طور ارادي و يا غير ارادي خدماتي انجام مي‌دهد، اگر اين عادت را در خود توسعه دهيم كه از روي تأمل و انديشه خدمت كنيم، گرايش خدمت و ايثار ما نسبت به زندگي بيشتر و نيرومندتر شده و اين وضعيت نه تنها موجب مسرت و انبساط خاطر ما خواهد شد بلكه در شبكه جهاني بخشش و بارش قرار گرفته و همگان را بهره‌مند مي‌سازد. انديشه هاي سرنوشت سازامانوئل سودنبرگ ، دانشمند، فيلسوف و عارف سوئدي هر انديشه انسان زاده مغز اوست، آن از مغز به اعضاي بدن منتقل مي شود و سرانجام به صورت کار ظاهر مي گردد.هر فکري که از مغز وارد اعضاي بدن شود، با اعضاي بدن هماهنگ است، به اين شکل انسان زندگي خود را در ميان وجود ماديش ترتيب مي دهد، يعني خود او شرح حال خود را تهيه مي کند، و باز به اين صورت است که فرشتگان به ساختمان بدني هر انسان نگاه مي کنند و سرنوشت او را تعيين مي نمايند. فرمانروايان قلبهادکتر علي شريعتي پيامبران ، فرمانروايان بي رقيب قلبها، بر مرکب وحشي و سرکش تاريخ سوار و زمام آن را در دست دارند، و با شلاق ناپيدايي که طنين ضربه هايش هنوز در زير اين آسمان مي پيچد و به گوش مي رسد، کاروانهاي عظيم بشري را در پي خويش پيش مي برند، تاريخ حکايت مي کند که هرگاه کارواني راه گم کرده و يا از رفتن باز ايستاده است، يکي از اين سواران، ناگاه از گوشه نامعلومي ظاهر شده و قوم را به حرکت آورده و يا راهي تازه در پيش پايشان گشوده است. تکامل بشردكتر دونوي هر يك از ما يك نقش فردي داريم كه بايد اجرا نماييم، اما تنها زماني مي‌توانيم اين نقش را خوب ايفا کنيم كه همواره در تلاش باشيم از خودمان فراتر رويم، با اين تلاش است كه مي‌توانيم شخصاً در وظيفه خود در جهت تكامل مشاركت داشته باشيم، اگر ما داراي فرزند هستيم تا اندازه‌اي و به لحاظ آماري در هدف خلقت مشاركت داشته‌ايم، اما مادامي كه شخصيت خود را گسترش ندهيم هيچگونه اثري در تكامل حقيقي بشريت به جاي نگذاشته‌ايم. مهـــرجبران خليل جبران به شما مي گويم كه زندگي براستي تاريك است مگر آنكه شوقي باشد،و شوق هميشه كور است مگر آنكه دانشي باشد،و دانش هميشه بيهوده است مگر آنكه كاري باشد،و كار هميشه تهي است مگر آنكه مهري باشد،و اگر با مهر كار كنيد خود را به خويشتن خويش مي بنديد و به يكديگر و به خداونـــد خود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرداهاي درخشان&lt;BR&gt;دكتر مارتين لوتركينگ، رهبر نهضت مبارزه با تبعيض نژادي سياهپوستان آمريكا گاهي پيش مي‌آيد كه ابرهاي سياه روزهاي ما را تاريك كرده و شبهايمان را در ظلمات ژرفي فرو برند، در چنين لحظاتي به ياد آوريم كه در جهان قدرت بزرگ و مهرباني وجود دارد كه پروردگار ناميده مي‌شود، او مي‌تواند در موقع لزوم راه ما را روشن و امروزهاي تاريك را به فرداهاي درخشان بدل كند، اين تنها اميدي است كه بتوانيم مردان بهتري بوده و جهان زيباتري بنا نماييم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 26 Oct 2008 00:32:00 GMT</pubDate>
<comments>http://ensaniat.parsiblog.com/Comments/52</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=708435</wfw:commentRss>
 <dc:creator>aerospace</dc:creator>
<guid>http://ensaniat.ParsiBlog.com/Posts/52/%d9%86%d9%8a%d8%a7%d8%b2%d9%85%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86+%da%af%d9%85%d9%86%d8%a7%d9%85/</guid>
</item>

<item>
<title>چند جمله با خدا</title>
<link>http://ensaniat.ParsiBlog.com/Posts/51/%da%86%d9%86%d8%af+%d8%ac%d9%85%d9%84%d9%87+%d8%a8%d8%a7+%d8%ae%d8%af%d8%a7/</link>
<description>&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;FONT color=#cc0099 size=5&gt;چند جمله با خدا&lt;/FONT&gt; &lt;br&gt;&lt;P&gt;گفتم: چقدر احساس تنهايي مي‌کنم …&lt;BR&gt;گفتي: فاني قريب&lt;BR&gt;.:: من که نزديکم (بقره/???) ::. &lt;br&gt;&lt;P&gt;گفتم: تو هميشه نزديکي؛ من دورم… کاش مي‌شد بهت نزديک شم …&lt;BR&gt;گفتي: و اذکر ربک في نفسک تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال&lt;BR&gt;.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پيش خودت، با خوف و تضرع، و با صداي آهسته ياد کن (اعراف/???)::. &lt;br&gt;&lt;P&gt;گفتم: اين هم توفيق مي‌خواهد! &lt;BR&gt;گفتي: ألا تحبون ان يغفرالله لکم&lt;BR&gt;.:: دوست نداريد خدا ببخشدتون؟! (نور/??) ::. &lt;br&gt;&lt;P&gt;گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشي …&lt;BR&gt;گفتي: و استغفروا ربکم ثم توبوا اليه &lt;BR&gt;.::پس از خدا بخوايد ببخشدتون و بعد توبه کنيد (هود/??)::.- &lt;br&gt;&lt;P&gt;گفتم: با اين همه گناه… آخه چيکار مي‌تونم بکنم؟&lt;BR&gt;گفتي: الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده &lt;BR&gt;.::مگه نمي‌دونيد خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول مي‌کنه؟! (توبه/???) ::. &lt;br&gt;&lt;P&gt;گفتم: ديگه روي توبه ندارم ...&lt;BR&gt;گفتي: الله العزيز العليم غافر الذنب و قابل التوب&lt;BR&gt;.:: (ولي) خدا عزيزه و دانا، او آمرزنده‌ي گناه هست و پذيرنده‌ي توبه (غافر/?-? ) ::. &lt;br&gt;&lt;P&gt;گفتم: با اين همه گناه، براي کدوم گناهم توبه کنم؟&lt;BR&gt;گفتي: ان الله يغفر الذنوب جميعا &lt;BR&gt;.:: خدا همه‌ي گناه‌ها رو مي‌بخشه (زمر/??)::. &lt;br&gt;&lt;P&gt;گفتم: يعني بازم بيام؟ بازم منو مي‌بخشي؟&lt;BR&gt;گفتي: و من يغفر الذنوب الا الله &lt;BR&gt;.::به جز خدا کيه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/???)::. &lt;br&gt;&lt;P&gt;گفتم: نمي‌دونم چرا هميشه در مقابل اين کلامت کم ميارم! آتيشم مي‌زنه؛ ذوبم مي‌کنه؛ عاشق مي‌شم! … توبه مي‌کنم&lt;BR&gt;گفتي: ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين&lt;BR&gt;.::خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونايي که پاک هستند رو دوست داره (بقره/???) ::. &lt;br&gt;&lt;P&gt;ناخواسته گفتم: الهي و ربي من لي غيرک&lt;BR&gt;گفتي: اليس الله بکاف عبده&lt;BR&gt;.::خدا براي بنده‌اش کافي نيست؟ (زمر/??) ::. &lt;br&gt;&lt;P&gt;گفتم: در برابر اين همه مهربونيت چيکار مي‌تونم بکنم؟&lt;BR&gt;گفتي:يا ايها الذين آمنوا اذکروا الله ذکرا کثيرا و سبحوه بکرة و اصيلا هو الذي يصلي عليکم و ملائکته ليخرجکم من الظلمت الي النور و کان بالمؤمنين رحيما &lt;BR&gt;.::اي مؤمنين! خدا رو زياد ياد کنيد و صبح و شب تسبيحش کنيد. او کسي هست که خودش و فرشته‌هاشبر شما درود و رحمت مي‌فرستن تا شما رو از تاريکي‌ها به سوي روشنايي بيرون بيارن .خدا نسبت به مؤمنين مهربونه (احزاب/??-??&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 26 Oct 2008 00:32:00 GMT</pubDate>
<comments>http://ensaniat.parsiblog.com/Comments/51</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=708433</wfw:commentRss>
 <dc:creator>aerospace</dc:creator>
<guid>http://ensaniat.ParsiBlog.com/Posts/51/%da%86%d9%86%d8%af+%d8%ac%d9%85%d9%84%d9%87+%d8%a8%d8%a7+%d8%ae%d8%af%d8%a7/</guid>
</item>

<item>
<title>مناظره‏هاي امام جعفر صادق (عليه السلام) 2</title>
<link>http://ensaniat.ParsiBlog.com/Posts/50/%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b8%d8%b1%d9%87%e2%80%8f%d9%87%d8%a7%d9%8a+%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85+%d8%ac%d8%b9%d9%81%d8%b1+%d8%b5%d8%a7%d8%af%d9%82+(%d8%b9%d9%84%d9%8a%d9%87+%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85)+2/</link>
<description>&lt;U&gt;مناظره پيرامون زهد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/U&gt;روزى سفيان ثورى امام را ديدار كرد و مشاهده نمود كه آن حضرت لباسى بر تن دارد سفيد، همچون سفيده تخم مرغ.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گفت: اين لباس، برازنده شما نيست !&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- امام فرمودند: گوش كن ! چيزى برايت مى گويم كه اگر بر حق و سنت بميرى نه بر بدعت و گمراهى، براى دنيا و آخرتت مفيد و سودمند خواهد بود. اين را بدان كه رسول الله (ص ) در عصرى زندگى مى كرد كه فقر و ندارى بر آن حاكم بود. اما پس از آنكه دوران فقر و تنگدستى جامعه پايان يافت و فراوانى و وفور نعمت پيش آمد، شايسته ترين اشخاص براى اين نعمتها، نيكوكارانند نه بدكاران، مؤمنانند نه منافقان، مسلمانانند نه كافران. پس تو چه مى گوئى اى سفيان؟! به خدا سوگند با اينكه مى بينى اينگونه لباسى نفيس و سفيد پوشيده ام، مع ذلك از آن روزى كه به حد تكليف رسيده ام، صبح و شامى فرا نرسيده است كه در ميان اموال و دارائى من حق خدائى بوده باشد و من آن را به جاى خود پرداخت نكرده باشم (1).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- روزى ديگر عده اى از مردمان صوفى مسلك و متظاهر به زهد كه داعيه اى هم داشتند و مردم را به مرام و مسلك خود مى خواندند و مى خواستند همه مثل آنها ظاهرى ژوليده، كثيف و پريشان داشته باشند، نزد امام صادق (ع ) آمدند و گفتند : دوست ما نتوانست با شما حرف بزند و دلايل آماده نبود و نتوانست مطرح سازد. (2)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اكنون دلايل خود را مطرح كنيد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- دلايل ما از خود قرآن است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بسيار خوب، بيان كنيد كه آيه هاى قرآن شايسته ترين چيزى است كه ما بايد آن را پيروى كنيم و برنامه عمل خود قرار دهيم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- خداوند تبارك و تعالى درباره قومى از ياران پيامبر چنين مى گويد:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;(3)&quot;و يوثرون على أنفسهم ولو كان بهم خصاصة و من يوق شحّ نفسَه فاولئك هم المفلحون&quot;(آنان بر نفس خود ايثار مى كنند و هر چند كه خود فقير و نادارند (ديگران را مقدم مى دارند). و كسانى كه جلوى طمع و حرص نفس خويش را مى گيرند، اينان رستگارند).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و در جاى ديگر فرمود:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot;و يطعمون الطعام على حبّه مسكينا و يتيماً و اسيراً...&quot; (4)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آنان طعام و خوراكى را با اينكه به آن علاقمند هستند و نياز دارند، به فقير، يتيم و اسير مى بخشند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همين دو آيه به عنوان دليل مسلك ما كافى است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يكى ديگر از آنان كه در گوشه اى نشسته بود، معترضانه به امام گفت : ما مى بينيم شما به خوددارى از طعامهاى پاكيزه دعوت مى كنيد، مع ذلك به مردم دستور مى دهيد از دارائيشان بيرون روند، تا خود شما از آنها لذت ببريد و بهره مند گرديد(5).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- اين حرفهاى بى فايده را كنار بگذاريد و به من بگوئيد ببينم شناخت شما نسبت به قرآن چگونه است؟ آيا ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه آن را كه تمام گمراهيها و تباهيها در ميان امت مسلمان از همين نقطه آغاز مى شود، مى دانيد؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;قسمتى را آرى و نه همه را.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- گرفتارى شما از همين جا شروع مى شود( كه ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه قرآن را نمى فهميد) و احاديث رسول خدا هم همينطور هستند.&lt;BR&gt;اينكه گفتيد خداوند برخى ياران پيامبر را ستوده و از عملكرد نيكويشان ما را خبر داده است، كار آنان وقتى بوده كه نهى و منعى از آن نبوده وپاداشى هم از اين نوع ايثار (6) مى بردند.&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;BR&gt;بعد خداوند (جلّ و عزّ) فرمانى برخلاف فرمان اول صادر كرد. پس اين فرمان، آن اولى را از بين برد و اين فرمان دوم لطف و رحمتى بود از سوى خداوند در حق مؤمنان تا خود و خانواده و عيالشان به ضرر و زحمت نيفتند و در خانواده ها به بچه هاى كوچك، پيرمردان و پيرزنان ستم نشود كه آنان حوصله و تحمل گرسنگى را ندارند(و از طريق زهدنان آورشان صدمه و آسيب نبينند).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگر من كه فقط يك قرص نان دارم، ايثار كرده و آن را به ديگرى بدهم پس فرزندان من چه بخورند؟ آيا آنها از بين بروند و هلاك شوند؟ لذا رسول خدا فرمود:پنج عدد خرما، گرده نان، دينار و يا درهمى كه انسان دارد و مى خواهد خرج كند بهترين مورد، خرج و انفاق بر پدر و مادر است، بعد اهل و عيال خود آدمى و در مرحله سوم براى خويشاوندان فقير و نزديك و بعد براى همسايگان نادار و محتاج و در پنجمين مرحله كه پائين ترين درجه و كم ثواب ترين همه است، خرج در راه خدا (بطور كلى ) مى باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;روزى پيامبر درباره يكى از انصار كه به هنگام مرگ، همه دارائى اش را كه منحصر به پنج يا شش برده بوده آزاد كرده و كودكان خردسال هم از خود باقى گذاشته بود، فرمود: اگر مرا از اين جريان آگاه مى ساختيد نمى گذاشتم او را در كنار مسلمانان دفن كنيد كه او با اين كارش بچه هاى گدا وسائل به كف از خود باقى گذاشته و رفته است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- پدرم حديث كرد كه رسول خدا مى فرمود: در خرج و انفاق، اول بايد از اهل و عيال شروع كنى، سپس هر كسى نزديكتر باشد، اولويت با اوست و اين سخن قرآن است و مطلبى است كه برخلاف پندار شما از سوى خداوند عزيز و حكيم مقرر گشته است :&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;(7)&quot;والّذين اذا انفقوا لم يُسرِفوا و لمَ يْقتروا و كان بين ذلك قواماً&quot; (آنان كه به هنگام انفاق اسراف نمى كنند و سخت هم نمى گير ند، بلكه روشى ميانه دارند.) خداوند عمل كسانى را كه اصلاً چيزى براى خود باقى نمى گذارند و همه چيز را به ديگران مى بخشند و باصطلاح شما ايثار مى كنند، اسراف ناميده و در بيش از يك جا فرموده : &amp;lt;ان الله لا يحب المسرفين &amp;gt; (8) خداى تعالى مؤمنان را از اسراف و زياده روى در خرج و انفاق نهى نمود، چنانكه از سختگيرى و امساك نيز منع فرمود، اما به روش ميانه فرمان داد، يعنى انسان نبايد همه آنچه را كه دارد خرج و يا انفاق كند، آنگاه از خدا بخواهد كه به وى روزى دهد كه چنين دعائى مستجاب شدنى نيست، به علت حديثى كه از رسول خدا به ما رسيده است كه فرمود:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- &amp;lt;دعاى چند صنف و گروه از امت من مستجاب نمى شود: مردى كه پدر و مادرش را نفرين كند و عليه آنها دعا نمايد، مردى كه بدهكارش را كه از پرداخت بدهى خوددارى مى كند و يا منكر مى شود، نفرين كند، در حاليكه مى توانست نوشته اى از او بگيرد و يا شاهدى اقامه كند، مردى كه زنش را نفرين كند، چون خداوند راه خلاصى گذاشته و طلاق را حلال دانسته و او مى تواند بدين وسيله خود را رها سازد، مردى كه در خانه اش مى نشيند و بدون اينكه حركتى كند و بيرون رود و به جستجو بپردازد، از خدا روزى بطلبد كه خداوند جل جلاله فرمايد: اى بنده من ! آيا تو راهى براى جستجوى روزى ندارى و من تن سالم به تو ندادم كه مى توانى در روى زمين حركت كنى و تلاش و كوشش نمائى كه در اين صورت پيش من معذور بودى كه به فرمان من رفتى؟ و براى اينكه بارى بر دوش خانواده ات نباشى، اگر خواستم برايت روزى مى دهم و اگر خواستم از دادن روزى امساك مى كنم، ولى به هر حال تو معذور نيستى كه تلاش نكنى، و مردى كه خداوند به او روزى فراوان و مال كلان داده است، اما همه را بى رويه خرج كند و بعد رو به خدا نموده و گويد: پروردگارا! به من روزى بده، كه خداوند در جواب گويد: آيا من به تو روزى گسترده ندادم؟ چرا با اقتصاد و تدبير خرج نكردى و آنگونه كه فرمان داده بودم، عمل ننمودى؟ چرا اسراف كردى؟ مگر من تو را از اسراف و ولخرجى منع نكرده بودم؟، و بالاخره مردى كه درباره قطع رحم و خويشاوندان نزديكش دعا كند كه اين دعا هم مستجاب نخواهد شد&amp;gt;.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خداوند به پيامبرش ياد داد كه چگونه انفاق و خرج كند، بدين ترتيب كه روزى پيامبر هفت مثقال طلا داشت و دوست نداشت كه بخوابد و آن را انفاق و خرج ننمايد، لذا شبانه آن را صدقه داد. صبح كه شد چيزى براى خود نداشت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اتفاقاً مرد بينوائى از او كمك خواست، ولى پيامبر چيزى نداشت كه به او بدهد گدا پيامبر را ملامت كرد و پيامبر از اين جريان غمگين شد كه چرا چيزى ندارد كه به او بدهد، زيرا كه پيامبر بسيار دلنازك و مهربان بود. در اينجا خداوند رسولش را ادب فرمود و چنين دستور داد:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot;ولا تَجعلْ يَدك مَغلُولةً الى عُنقكَ ولاَ تبسطها كلَّ البسطِ فَتقُعدَ مَلوماً مَحسورا&quot;(9) (دستت را به گردن مبند (زياد ممسك مباش ) و آن را زياد هم نگشا (ولخرجى نكن )! پس در نتيجه ملامت شده، حسرت خورده و از مال بيرون آمده مى نشينى.) خداوند مى خواهد به رسول خويش بفرمايد كه گاهى مردم از تو چيزى مى خواهند و تو را در ندادن معذور نمى دانند اگر همه آنچه را كه دارى يكجا خرج كنى و از دارائى بيرون آئى حسرت مى خورى. اينها احاديثى است كه قرآن صحت آنها را تأييد مى كند، قرآن هم كه مورد تصديق مؤمنان و مردان خدائى است....(10)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- پس از او مى دانيد كه سلمان و ابوذر داراى چه فضيلت و ارزشى در اسلام هستند كه رضوان خدا بر ايشان باد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;روش زندگى سلمان چنان بوده است كه وقتى سهم خود را از بيت المال مى گرفت هزينه سالانه اش را كنار مى گذاشت تا سال بعد فرا رسد و دوباره سهم خود را بگيرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;عده اى به سلمان اعتراض كردند كه تو با اين زهدى كه دارى، چرا چنين مى كنى؟ تو از كجا مى دانى؟ شايد امروز يا فردا بميرى !&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;او در پاسخ گفت : چرا شما اميدى براى زنده ماندن من نداريد، همچنانكه بيم داريد كه من بميرم؟ اى بى خبران ! نمى دانيد كه نفس انسانى در صورت عدم تأمين معيشتش مضطرب و نگران مى شود، اما وقتى كه هزينه زندگى اش تأمين باشد، آرامش پيدا مى كند؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اما ابوذر، او چندين بچه شتر و بره گوسفند داشت. شير آنها را مى دوشيد و موقعى كه خانواده اش هوس گوشت مى كردند، از آنها سر مى بريد. و نيز هنگامى كه مهمانى به او مى رسيد و يا از همشهريانش كسانى احتياج به گوشت پيدا مى كردند، شترى نحر مى كرد و گوشت آن را تقسيم مى نمود و خود هم سهمى به اندازه ديگران نه كم و نه زياد بر مى داشت. پس چه كسى از اينها زاهدتر است؟ اينان كسانى هستند كه رسول الله درباره شان آنگونه تعريف كرده است، مع ذلك آنان در زندگى خود روزى نبوده كه مالك هيچ چيز نباشند. آيا شما مى گوئيد مردم لوازم زندگى خود را دور بريزند و ديگران را در استفاده از]،&amp;lt; آنها بر خود و خانواده شان مقدم بدارند؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- اى جماعت صوفى ! شنيدم پدرم به روايت از پدرانش از رسول خدا فرمود: &amp;lt;آنگونه كه من از وضع مؤمن در شگفت مى مانم، از هيچ چيز ديگر تعجب نمى كنم : او اگر در دنيا با قيچى قطعه قطعه شود، آن را براى خود خير مى داند و اگر مالك همه آنچه ميان مشرق و مغرب است باشد، آن را نيز براى خود خير و صلاح مى داند. به هر حال، هر چه خداوند برايش بخواهد او آن را براى خود خير و صلاح مى داند&amp;gt;.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- اى كاش مى دانستم آيا همين اندازه صحبت براى شما كافى است يا بيشتر توضيح دهم؟! آيا نمى دانيد كه خداوند عزوجل در امر جهاد، نخست هر يكنفر مؤمن را با ده نفر كافر برابر دانسته و واجب كرده بود كه يك مؤمن به تنهائى در برابر ده تن كافر بايستد و پيكار كند و اگر به آنها پشت كند و فرار نمايد، مستحق آتش مى شود؟ سپس خداوند در حق مؤمنان لطف كرد و به جاى ده مرد، دو مرد منظور فرمود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- پس دو مرد، ده مرد را نسخ نمود و آن تخفيفى بود از سوى خداوند عزوجل در حق مؤمنان.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;زمانى كه مسلمانان از مكه به مدينه هجرت كردند آنان در ابتداى ورود به مدينه هيچ چيز نداشتند، نه مسكن و پناهگاهى و نه خورد و خوراكى. لذا ايثار براى انصار يك تكليف ضرورى و لازم بود تا اينكه كم كم مهاجرين خود را جستند و وضع زندگيشان نسبتاً سامان يافت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- در اين موقع بود كه حكم ايثار با فرمان ميانه روى در انفاق نسخ گرديد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;(امام صادق (ع ) لزوم جهاد يك مؤمن را با ده كافر در بدو امر كه مسلمانان اندك بودند و نسخ آن را با لزوم جهاد و پيكار با دو مرد كه تخفيفى بود درباره مؤمنان، به عنوان مثال مطرح فرموده است.)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- به من بگوئيد ببينم حكم قاضيان خود را در اينكه نفقه زن را بر شوهر واجب مى دانند، اما شوهر مى گويد من زاهد هستم و چيزى ندارم، حكم عادلانه مى دانيد يا ظالمانه؟ اگر آن قضاوت را، قضاوت جور بدانيد و حكمشان را هم حكمى ظالمانه تلقى كنيد، مردم خود شما را ظالم و ستمگر مى شناسند و اگر آن قضات را جائر ندانيد و حكمشان را عادلانه بدانيد، حرف خود را نقض كرده ايد كه هر انسانى لازم است هزينه زندگى خود و خانواده اش را داشته باشد. و همچنين اين قضاوت وصيت و احسان انسان را در بيش از يك سوم مالش مردود مى دانند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- به من بگوئيد ببينم اگر مردم، زاهد پيشه باشند به آن معنى كه شما مى پنداريد، پس اين همه كفاره ها، نذورات و زكات طلا و نقره و خرما و كشمش و ديگر چيزهائى را كه به عنوان زكات واجب مى شود، مانند شتر، گاو و گوسفند چه كسانى بگيرند؟ (مگر نه اين است كه برداشت شما از زهد آن است كه انسان گرسنه بماند و برهنه و كثيف زندگى كند؟) چون به نظر شما، هيچكس نمى تواند مال دنيا را براى خود داشته باشد و هر چند كه خود نيازمند و فقير باشد، بايد آنرا به ديگرى دهد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- پس چه مسلك بدى داريد شما! و چقدر نسبت به قرآن و سنت و احاديث رسول خدا كه مورد تصديق قرآنند اما شما روى ندانم كارى آنها را مردود مى دانيد، جاهليد! شما در آيه هاى غريب قرآن و در ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و امر و نهى آن دقت نمى كنيد و به آنها توجه نداريد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- به من بگوئيد ببينم سليمان بن داود را چگونه مى شناسيد؟ او از خدا براى خود سلطنت خواست، سلطنتى كه پس از او شايسته براى هيچكس نباشد. (11)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و خداوند هم به او چنين حكومت و سلطنتى را داد و او حق مى گفت و به حقيقت عمل مى كرد و ما مى بينيم خداوند اين تقاضا و اين زندگى را براى او عيب نگرفت و براى هيچ مؤمنى هم آن را عيب و ننگ نمى داند. قبل از سليمان، پدر او داود را در نظر بگيريد كه چه حكومت، قدرت و سلطنت محكمى داشت. و همچنين يوسف كه به پادشاه مصر گفت : مرا خزانه دار خود قرار بده كه من مردى امين و دانا هستم. و قدرت او چنان گسترش يافت كه تمام كشور مصر را تا سرزمين يمن فرا گرفت و همه در سالهاى خشكى و قحطى، از او طعام مى گرفتند. او نيز حق مى گفت و حق عمل مى كرد و كسى را نمى شناسيم كه اين زندگى را براى او ننگ و عار بداند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پس اى مدعيان زهد و تصوف ! از آداب الهى و اصول تربيتى خدائى درباره مؤمنان، ادب آموزيد و به امر و نهى خدا بسنده كنيد و امور مشتبه را رها نمائيد و علم چيزى را كه نمى دانيد به اهل آن واگذاريد كه در پيشگاه خدا تبارك و تعالى معذور خواهيد بود و پاداش هم خواهيد برد و درصدد دانستن ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه قرآن باشيد و حلال را از حرام بازشناسيد كه آن، شما را به خداوند نزديكتر مى كند و شما را از جهل و نادانى دور مى سازد و جهالت را به اهل آن واگذاريد كه جاهل در جهان كم نيست. اين اهل علم و دانشند كه اندكند و خداوند فرمود: &amp;lt;فَوقَ كلّ ذِى علمٍ عَليٌم &amp;gt;. (12)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;br&gt;&lt;DIV align=center&gt;×××&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;U&gt;مناظره در مورد صدقه و احسان&lt;/U&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بدون ترديد بسيارى از مردم به سبب جهل و نادانى و خود بزرگ بينى گمراه كننده، به زمين مى خورند و اگر اينگونه اشخاص به فكر و انديشه خود اكتفا كنند و از مراجعه به اهل دانش راستين خوددارى نمايند هميشه در بيابان بيكران نادانى سرگردان بوده و خواهند پنداشت كه داناى شريعت هستند. و چه كسى مى تواند راهنماى اين قبيل افراد باشد، جز آن كسى كه عالم به شريعت الهى است، همانطور كه نازل گشته است؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به عنوان نمونه، مناظره اى را كه ميان امام صادق (ع ) از يك سو و يك نادان مدعى علم و دانش از سوى ديگر، درباره صدقه رخ داده، از زبان خود امام مى شنويم :&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يك نمونه بارز پيرو هواى نفس و خودخواه و متكبر، شخصى است كه من شنيده بودم مردمان عامى و سطحى او را خيلى بزرگ مى دارند و من هم تمايل پيدا كرده بودم كه او را ببينم، طوريكه او مرا نشناسد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;روزى مشاهده كردم كه عده اى از همان مردمان قشرى و سطحى اطراف او راگرفته اند و او با رفتار فريبكارانه اش مردم را سرگرم كرده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بالاخره از مردم جدا شد و راهش را در پيش گرفت و من هم به دنبال او راه افتادم و با چشم خود ديدم كه او به يك مغازه نانوائى رسيد و با تردستى خاصى دو عدد نان ازدكان نانوا دزديد. من از مشاهده اين وضع، بسيار در شگفت شدم و در دل خويش گفتم : شايد معامله كرد و پول داد و خريد. اما سپس گفتم : اگر پول مى داد و مى خريد، پس چه حاجت داشت كه نان را دزدكى بردارد؟ باز او را دنبال كردم، تا به يك مغازه انار فروشى رسيد. آنجا نيز اين چشم و آن چشم كرد و دو تا انار سرقت نمود. باز در تعجب فرو رفتم. اما در دل گفتم : شايد خريد كرد و پول پرداخت. و بعد به نظرم رسيد كه اگر چنين بود، چه نيازى به دزدى داشت؟ باز او را تعقيب نمودم. به بيمارى رسيد; دو عدد نان و دو تا انار را جلوى او گذاشت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من جلو آمدم و پرسيدم : اين چه كارهائى بود كه تو انجام دادى.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گفت : شايد تو جعفر بن محمد هستى؟ گفتم : بلى.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گفت : آن اصل و نسب براى تو چه سودى دارد كه نادان هستى؟ (العياذبالله ).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گفتم : به چه چيزجاهل و نادان هستم؟ گفت : سخن خدا را كه فرمود: &amp;lt;مَن جاءَ بالحَسنه فِله عشرُ امثالِها و من جاءَ بالسّية فِلا يجزى الاّ مثلَها&amp;gt; (1) (هر كس يك حسنه و كار نيك انجام دهد، براى او ده برابر پاداش هست و هر كس كار بدى بجا آورد، جز به همان اندازه كيفر نشود.)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اينكه ديدى من دو عدد نان دزديدم، دو گناه بيش نكردم و بعد كه دو تا انار سرقت نمودم، دو گناه بر گناهان او افزوده شد; پس اين مى شود چهار گناه. و چون هر يك از نانها و انارها را احسان كردم و صدقه دادم، چهل ثواب به دست آوردم. پس، از اين چهل ثواب، چهارگناه كسر مى شود، براى من سى و شش ثواب باقى مى ماند!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گفتم : مادرت به عزايت نشيند! تو از كتاب خدا بى خبر هستى. آيا نشنيده اى كه خداى تعالى گويد: &amp;lt;اِنّما يتقبلُ اللّه مِنَ المتّقين &amp;gt; (2) (جز اين نيست كه خداوند از پرهيزگاران مى پذيرد.) پس تو كه دو عدد نان دزديدى، دو گناه كردى و دو انار هم كه سرقت كردى گناهان تو شد چهار تا و موقعى هم كه آنها را به صاحبانشان برنگرداندى و بدون اجازه مالك آنها به ديگران بخشيدى، بر چهار گناه قبلى چهار گناه ديگر افزودى، نه اينكه چهل حسنه و ثواب به دست آوردى ! او را كه همچنان به سخنان من گوش مى داد و مرا نظاره مى كرد به حال خود گذاشتم و راهم را در پيش گرفتم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آنگاه امام فرمود: با اين تأويلات زشت و ناخوشايند است كه عده اى گمراه مى شوند و گمراه مى كنند.(3) و چقدر اينگونه تأويلات جاهلانه در ميان مردم فراوان است و تعجب هم نيست پس از آنكه آنان خواستند به جاى چشمه هاى زلال آب، از سراب سيراب شوند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و اين بود گوهرهاى بسيار ارزنده اى از مناظرات و بحثهاى حضرت امام جعفر صادق (ع ) با افرادى كه از ره هدايت روى بگردانيده و از طريق حق منحرف گشته اند و تازه آنچه ذكر شد، نمونه كوچكى بود از اقيانوس بيكران زندگى علمى امام در مقام استدلال و احتجاج.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;منبع:&lt;BR&gt;کتاب &quot;صفحاتى از زندگانى امام جعفر صادق&quot;. محمد حسين مظفر</description>
<pubDate>Sun, 26 Oct 2008 00:26:00 GMT</pubDate>
<comments>http://ensaniat.parsiblog.com/Comments/50</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=708423</wfw:commentRss>
 <dc:creator>aerospace</dc:creator>
<guid>http://ensaniat.ParsiBlog.com/Posts/50/%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b8%d8%b1%d9%87%e2%80%8f%d9%87%d8%a7%d9%8a+%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85+%d8%ac%d8%b9%d9%81%d8%b1+%d8%b5%d8%a7%d8%af%d9%82+(%d8%b9%d9%84%d9%8a%d9%87+%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85)+2/</guid>
</item>

</channel>
</rss>  


